همه مسئولیت‌های بچه با مادر نیست!
 

همه مسئولیت‌های بچه با مادر نیست!

تولد نوزاد و کودکی که ۹ ماه همه انتظار تولدش را کشیده‌اند، به آن شیرینی هم که اطرافیان فکر می‌کنند، نیست! بعد از فروکش کردن شور و شوق اولیه و زمانی که والدین با یکدیگر تنها شدند، به مرور روی دیگر سکه خود را نشان می‌دهد. به دنیا آمدن کودک اگرچه واقعیت خوشایند و اتفاقی میمون است ولی گاه به حدی روی زندگی زوج اثر می گذارد که شور و شعف پدر و مادر شدن جای خود را با عواطف و احساسات دیگری عوض می‌کند تا آنجا که فرزند را رقیب خود تلقی می‌کنند و واکنش‌های متفاوتی بروز می‌دهند. واکنش‌های منفی‌ای که دوطرف نسبت به هم بروز می‌دهند، سرمنشا مشاجره‌ها و دعواهای خانگی می‌شود.

بیشتر افراد فکر می‌کنند با به دنیا آمدن یک نوزاد، کانون خانواده گرم‌تر و صمیمی‌تر می‌شود. این طرز فکر اشتباه نیست اما زمانی این رویای قشنگ به واقعیت تبدیل می‌شود که والدین قبل از تصمیم‌گیری آموزش‌های لازم را در این زمینه دیده باشند.

همچنین اطلاعات کافی را در مورد مسئولیت‌ها در زمینه‌های مختلف داشته باشند و بدانند هر فرد در نگهداری و تربیت بچه و در قبال طرف مقابل (همسر خود) چه کارهایی باید انجام دهد. به علاوه بعد از ورود بچه چگونه خانواده را اداره کنند تا میان هیچ‌یک از اعضا اختلافی به وجود نیاید. تمام این نکته‌ها مستلزم داشتن آگاهی لازم و اصولی است که باید قبل از تولد بچه والدین به آن دست پیدا کنند تا سوء‌تفاهمی بین آنها ایجاد نشود.

همه مسئولیت‌های بچه با مادر نیست!
یکی از دلایلی که ممکن است به دنیا آمدن این هدیه الهی باعث بروز اختلاف بین اعضای خانواده شود، این است که یکی از پدر یا مادر یا هر دوی آنها، آمادگی لازم را برای بچه‌دار شدن نداشته باشند. در این صورت بعضی از پدرها به اشتباه فکر می‌کنند همه مسئولیت‌ها از جمله نگهداری از بچه یا تربیت آن بر عهده مادر است و با این طرز فکر سعی می‌کنند از شر این استرس «نداشتن آمادگی» رها شوند. در حالی که مادران در دوران بارداری به مرور در مدت ۹ ماه آمادگی لازم را پیدا می‌کنند و فقط استرس آنها در ماه‌های اول بارداری است.

پدر، مادر با فرزندمان رقابت نکنیم
والدین بهتر است بدانند پدر نه‌تنها بعد از تولد بچه بلکه در دوران بارداری و جنینی نقش بسزایی دارد. به بیان دیگر، نحوه برخورد پدر با مادر در دوران بارداری و آرامشی که مادر از پدر دریافت می‌کند، می‌تواند تاثیر بسزایی برای جنین داشته باشد. درست است که مسئولیت مراقبت از بچه با مادر است اما پدر هم باید نقش خود را در این زمینه به خوبی ایفا کند چون خانواده شامل پدر و مادر و فرزند است و هیچ‌کدام از این اعضا مجزا و تفکیک شده نیستند. هرگونه مساله و مشکل در هر ضلع مثلث خانواده باعث می‌شود تا ۲ ضلع دیگر هم درگیر شوند.

بچه خود را رقیبتان فرض نکنید
مشکل شدیدی که ممکن است رابطه زوج‌ها را بعد از تولد فرزند به خطر بیندازد، مشکل حسادت به فرزند خود است. حتی گاهی یکی از زوج‌ها فکر می‌کنند بچه‌ها رقیب آنها در زندگی زناشویی‌شان هستند. این طرز فکر زمانی برای مرد به وجود می‌آید که مادر تمام تمرکز خود از جمله انرژی، احساسات و وقتش را ۲۴ ساعته صرف فرزند خود می‌کند. این روند باعث می‌شود تا زن از همسر خود و وظایفی که نسبت به او دارد، غافل شود. این غفلت ناخودآگاه جرقه‌ای ایجاد می‌کند که همسر بدون بیان احساسش به فرزند خود حسادت کند. در پی این حسادت، به مرور همکاری، مساعدت و همیاری مرد کاهش می‌یابد. حتی برعکس ممکن است توجه بی‌اندازه پدر به نوزاد این حس حسادت و رقابت را در مادر به وجود آورد. البته تنها تفاوتی که بین زن و مرد وجود دارد، این است که خانم‌ها احساس خود را راحت بروز می‌دهند و در مورد حسادت خود و کم‌شدن محبت همسرشان نسبت به آنها ابراز نارضایتی می‌کنند؛ در حالی که آقایان هیچ‌گاه در مورد احساس خود صحبت نمی‌کنند و آن را به‌صورت علنی بروز نمی‌دهند.

آقایان داوطلبانه در تربیت بچه شرکت کنند
زمانی که همسر تمام توجه خود را متمرکز فرزند خود کند و از وظایف خود و نیازهای همسرش از جمله نیازهای حسی و عاطفی، جسمی و زناشویی غافل شود؛ ممکن است اختلافاتی در رابطه به وجود آید. برای جلوگیری از ایجاد این مشکل یا به حداقل رساندن اختلافات، مرد خانواده باید در این راستا منفعل نباشد.

به بیان دیگر، پدر باید در نگهداری نوزاد داوطلب شود و حتی مقداری از مسئولیت‌هایی که بر عهده مادر است، مثل تعویض بچه یا حتی غذا دادن به او را بر عهده بگیرد. در نهایت هدف از این کار این است که مادر احساس کند کار و مسئولیتی که بر دوش دارد، سبک‌تر شده است و در پی این احساس می‌تواند وقت و زمان آزادتری داشته باشد و زمانی را به همسر خود اختصاص دهد.

بچه متعلق به هر دوی شماست
گاهی پیامد ابراز علاقه شدید و مستقیم یکی از والدین به‌خصوص مادران، ممکن است این باشد که مادر حق کمتری به پدر بدهد تا ابراز احساسات کند و برخی خانم‌ها این مجوز را برای همسر خود صادر نمی‌کنند و این محبت زیاد را معطوف به خود می‌دانند. این احساس به این دلیل بروز می‌کند که خانم‌ها فکر می‌کنند پدر می‌خواهد تملک و مالکیت خود را نسبت به بچه نشان دهد و مادر به رفتار پدر حساس‌تر می‌شود.

در این مواقع پدر با استفاده از عبارت‌هایی مثل «بچه تو» یا «کودک تو»، می‌تواند کمی از آن علائم و احساسات زنانه را کنترل و این طرز فکر مالکیت را از مادر دور کند.

از احساس مسئولیت خانم‌ها سوءاستفاده نکنید
حالت دیگری که ممکن است باعث مشکل شود، مسئولیت‌پذیری بیش از اندازه مادران است. برخی مادران بعد از تولد کودک سعی می‌کنند همه مسئولیت‌ها را بر عهده بگیرند و این کار باعث می‌شود چه خودآگاه یا چه ناخودآگاه، پدران از این حالت سوءاستفاده کنند و از تمام مسئولیت‌های خود شانه خالی کنند.

این عمل باعث می‌شود تا زن نسبت به همسرش ساعت‌های بیشتری را کنار بچه باشد و چون قبل از تولد ساعت‌های بیشتری را کنار هم سپری می‌کردند، بعد از تولد ممکن است مشکلاتی به وجود آید. در این مواقع حضور برخی مردان در خانه کمرنگ‌تر می‌شود و بیشتر سمت علایق شخصی خود می‌روند که قبل از تولد فرزند این کارها را انجام نمی‌داده‌اند.

در این شرایط بهتر است خانم‌ها از همسرشان کمک بیشتری بخواهند و سعی نکنند تمام مسئولیت‌ها را خودشان بر عهده بگیرند.

باید مرد را بیشتر درگیر تربیت بچه کنند و ساعت‌هایی از روز پدر و فرزند را با یکدیگر تنها بگذارند تا پدر بیشتر با خصوصیات فرزند خود آشنا شود و متقابلا فرزند هم ارتباط بهتری با پدرش برقرار کند زیرا کودکان شیرخوار معمولا به مادر احساس وابستگی بیشتری دارند و گاهی ترجیح می‌دهند بیشتر وقت‌ها مادر در کنار آنها باشد اما با انجام این عمل رابطه عاطفی پدر و فرزند هم بیشتر می‌شود.

[ سه شنبه شانزدهم دی 1393 ] [ 11:27 ] [ ابراهیم میرزاپور ]

[ ]

چگونه یک کودک مودب تربیت کنیم ؟
کودکان مؤدب؛ اولویت اول

متاسفانه کودکان امروزی، دیگر مانند گذشته رفتار نمی کنند؛ به همین دلیل والدین ناچارند بارها و بارها یک درخواست یا دستور را تکرار کنند و باز هم هیچ تضمینی وجود ندارد که آنان کار خواسته شده را انجام دهند. شاید بتوان گفت که امروزه بنوعی برعکس شده و بیشتر والدین هستند که به حرف های فرزندشان گوش می دهند.

کودکان بیشتر اوقات درخواست های والدین شان را نادیده می گیرند و تنها زمانی که خودشان بخواهند، کاری را انجام می دهند. همین مسئله در اغلب اوقات، مشکل ساز می شود و حتی اختلافات متعدد و فراوانی را میان پدر و مادر به وجود می آورد.

اگر شما هم فرزندی دارید، شاید بگویید هر راهی را که به ذهنم می رسید امتحان کرده ام. مثلا بارها روش هایی مانند تنبیه، هدیه، تکرار فراوان درخواست ها، قهر و نادیده گرفتن کودک، مقایسه او با دیگر کودکان و بسیاری روش های دیگر را به کار برده ام اما برای کودکان امروزی، هیچ روشی جواب نمی دهد و برای کودک من هیچ کدام اثربخش نبوده است.

برای والدین بسیار دشوار است که بتوانند فرزندشان را مسئولیت پذیر و مؤدب تربیت کنند. در این مقاله توصیه هایی ارائه شده است که به شما کمک می کند ارتباط بهتری با کودکتان داشته باشید و با او به گونه ای رفتار کنید که خواسته هایتان را عملی کند.



 داد نزنید

فریاد زدن در هیچ موقعیتی و هنگام مواجه شدن با هیچ فردی، نتیجه مطلوبی به بار نمی آورد؛ به خصوص زمانی که مخاطب شما یک کودک یا حتی یک نوجوان باشد. تنها تاثیر فریاد کشیدن این است که در آن لحظه کودک می ترسد و شاید سکوت کند یا به اجبار خواسته شما را انجام دهد اما اندکی بعد کودک همه چیز را فراموش می کند به غیر از فریادی که می شنود و می آموزد که خودش هم در مواقع ضروری می تواند فریاد بکشد و به این ترتیب به خواسته اش برسد.



 کودکم به حرفم گوش نمی دهد

به یاد داشته باشید باید به گونه ای رفتار کنید که دوست دارید فرزندتان آنگونه باشد. همواره با کودکتان آرام و با احترام صحبت کنید و رفتار عصبی و تند نداشته باشید. شوخی و خنده و حتی لحن طنز در مورد کودکان و نوجوانان بسیار اثرگذار است و موجب می شود تا فرزندتان کاری را که از او خواسته اید، انجام دهد.



 برایش دلیل بیاورید

اگر کودکتان کمی بزرگتر است، از احساساتتان برایش توضیح دهید و بگویید به چه دلیل انتظار دارید تا او خواسته تان را عملی کند. اگر کودک حاضر نمی شود کاری را که از او خواسته اید انجام دهد، با او از در منطق وارد شوید و دلیلش را با مهربانی و ملایمت برایش توضیح دهید. او باید بداند چرا کار خاصی را که دوست ندارد، باید انجام دهد.



 هرگز کودکتان را با دیگر کودکان مقایسه نکنید

این کار نتیجه عکس می دهد و موجب می شود کودکتان احساس خجالت و سرخوردگی کند. کوکان از اینکه با همسالانشان مقایسه شوند، متنفرند. به یاد داشته باشید انسان ها در هر سنی که باشند، با یکدیگر متفاوتندو هر کدام ویژگی های خاص خود را دارند؛ پس مقایسه کردن، هیچ تاثیر مثبتی در روابط میان شما و فرزندتان ندارد و تنها موجب می شود تا میان شما فاصله بیشتری به وجود آید. می توانید کمی بیشتر با علایق فرزندتان آشنا شوید و با استفاده از آنها فرزندتان را به انجام کارهای مختلف تشویق کنید.



 خواسته هایتان را با لحن کودکانه مطرح کنید

یعنی مانند کودکان صحبت کنید. این تفاوت در رفتار و گفتار شما موجب می شود توجه فرزندتان بیشتر جلب شود و چون از اینگونه لحن صحبت لذت می برد و تکرار آن را دوست دارد،کاری را که از او خواسته اید قطعا انجام می دهد.

کودکان از گروه همسالان و هر فردی که بیشتر شبیه آنها باشد، بیشتر الگوبرداری می کنند و حرف شنوی دارند. شما با نظرات کودکتان آشنا هستید و زمانی که کاری از او می خواهید، می توانید با توجه به نظرات و عقاید او برایش دلیل بیاورید و او را قانع کنید. زمانی که کودک نقاط مشترکی میان خود و والدینش می بیند، بیشتر به حرف های آنها گوش می دهد و حتی سعی می کند به والدین خود نزدیک تر شود.



 خودتان حرف گوش دهید و آرام باشید

فرزندتان از شما الگوبرداری می کند و زمانی که می بیند شما با همسرتان یا خود او آرام و مؤدب صحبت می کنید و وقتی کاری از شما خواسته شود آن را انجام می دهید، می آموزد که مانند شما رفتار کند.



 کمتر "نه" بگویید

نه گفتن های مکرر به کودک میان شما و فرزندتان فاصله ایجاد می کند؛ شاید شما می خواهید فرزند بسیار مؤدب و نمونه ای تربیت کنید اما هر چه بیشتر با او مخالفت می کنید، این کار را بهتر به او آموزش می دهید و در نتیجه بیشتر شاهد مخالفت و بدرفتاری های فرزندتان خواهید بود.

سعی کنید پاسخ های مثبت را با پاسخ های منفی جایگزین کنید؛ البته این نکته به هیچ وجه به این معنی نیست که شما باید تمام خواسته های فرزندتان را عملی کنید. در رفتارتان متعادل باشید، نه همیشه مثبت و نه همیشه منفی. اگر صبح فرزندتان از شما درخواست کرد که با دوستانش بازی کند و شما صلاح نمی دانستید، می توانید به او بگویید الان نمی توانی با دوستانت بازی کنی اما بعدازظهر و بعد از انجام تکالیفت می توانی این کار را انجام دهی.



 با او ارتباط برقرار کنید

راه هایی را بررسی کنید که منجر به برقراری ارتباط با فرزندتان می شود؛ لحن صحبت نوع کلمات و حتی زبان بدن شما تاثیر مهمی در روابط شما با فرزندتان دارد؛ پس باید با لحن ملایم و صدایی آرام صحبت کنید، لبخند بزنید و مهربان باشید.

زمانی که کاری از فرزندتان می خواهید، از فاصله دور با او صحبت نکنید، نزدیک او بروید و در حالی که او را نوازش می کنید، درخواست تان را مطرح کنیدو از کلمات و جملات ساده و کوتاه استفاده کنید و با کنایه و پیچیده صحبت نکنید. زیرا کودک شما جملات ساده را متوجه می شود نه جملات پیچیده و کنایه آمیز را.

اگر فرزندتان کاری را که از او خواسته اید انجام نداد، غر نزنید؛ بلکه طوری وانمود کنید که احساس می کنید او انجام آن کار را فراموش کرده است؛ پس بار دیگر با لحن خوب و آرام درخواستتان را مطرح کنید. بدون شک رعایت نکات ذکر شده، ارتباط شما با کودکتان را بهبود می بخشد و موجب می شود او بیشتر به حرف های شما گوش دهد و خواسته شما را عملی کند.

[ سه شنبه شانزدهم دی 1393 ] [ 11:12 ] [ ابراهیم میرزاپور ]

[ ]

آموزش مهارت هاي اجتماعي به کودکان
 

والدين آگاه، کودکان مودب
حتما در جمع هاي فاميلي و مهماني ها، شاهد اين صحنه بوده ايد که پدر يا مادري به خاطر رفتار نامناسب کودکش از خجالت سرخ شده باشد. مثلا کودک وسط صحبت هاي يک بزرگتر مي پرد يا با بي اعتنايي به افراد بزرگ فاميل از سلام کردن به آن ها خودداري مي کند، در بسياري از موارد ديگران فورا صفت بي ادب و بي تربيت را به کودک موردنظر نسبت مي دهند يا حتي والدين کودک، او را به خاطر رفتار نامناسبش تنبيه مي کنند، غافل از اين که خود والدين در اين باره مقصرند چرا که نتوانسته اند رفتارهاي مناسب و مهارت هاي اجتماعي را به کودک خود بياموزند.

 يکي از آموزش هايي که والدين بايد به فرزند خود ارائه دهند «مهارت هاي اجتماعي» است.

از ديدگاه علمي، در اصطلاح مهارت اجتماعي اين گونه تعريف مي شود: " مجموعه رفتارهاي قابل قبولي که فرد را قادر مي سازد با ديگران رابطه موثر داشته باشد و از عکس العمل هاي نامعقول اجتماعي خودداري کند". به زبان ساده تر مهارت هاي اجتماعي مهارت هايي است که کودکان براي آنکه بتوانند خودشان را با اجتماعي که در آن زندگي مي کنند، سازگارتر کنند، به آن نياز دارند.  اين مهارت ها در برگيرنده طيف وسيعي از توانايي هاي گروهي ، از آغاز ، حفظ و پايان يک مکالمه ساده تا تشخيص علائم ارتباط اجتماعي و حتي پيچيده ترين آن ها مثل ، فرآيند هاي حل مسئله است. همان گونه که اشاره شد مهارت هاي اجتماعي رفتارهايي است که به آموزش نياز دارند و اين آموزش ها بايد توسط والدين ارائه شود. در ادامه به برخي از راهکارهايي که والدين مي توانند براي راهنمايي کودک خود از آن بهره ببرند اشاره مي شود:

 

چنانچه کودک شما از هيچ گونه مشکل يا اختلال هوشي و رواني ديگري رنج نمي برد مي توان در گام اول از آموزش هاي مستقيم استفاده کرد؛ به عنوان مثال طي روزهاي هفته که ارتباط ها و تعاملاتي مانند مهماني ها در کار نيست مستقيماً و البته بدون سرزنش يا تمسخر کودک درباره شيوه صحيح تعامل با ديگران با او صحبت و انتظارات خود را بيان کنيد. البته صرفاً منظور بيان خواسته تان نيست بلکه به صورت جزئي و با مثال براي او شرح دهيد که در چه موقعيت هايي چه رفتارهايي مورد نظر شماست.

 

 

طي هفته، پس از ارائه آموزش براي رعايت نکات گفته شده از سوي کودک پاداش هايي را برايش فراهم کنيد . دقت کنيد که هر آموزش را جدا مطرح کنيد و پاداش ها را نيز براي هر رفتار مطلوب به صورت جزئي به او بدهيد نه اينکه يک باره همه رفتارهاي مطلوب او را بيان کنيد و يا فقط براي کليت کار به کودک پاداش دهيد.

 

 

چنانچه کودک خردسالي داريد در قالب بازي مهارت هاي برقراري تعامل صحيح را به او آموزش دهيد؛ مثلاً تصور کنيد که با هم به يک مهماني رفته ايد و آنگاه رفتارهاي درست را به دفعات و به نحوي که براي کودک لذت بخش باشد با او تمرين کنيد.

 

 

در حين آموزش، موقعيت هاي گوناگون را براي کودک تفکيک کنيد و رفتار مناسب با هر گروه سني و شرايط مختلف را نيز معين کنيد زيرا گاه کودک از توانايي کافي براي درک تفاوت موقعيت هاي دوستانه و رسمي برخوردار نيست.

 

 

با وجود آن که کودک به آموزش نياز دارد، اما بسياري از مهارت هاي اجتماعي طي زمان و با مشاهده رفتار والدين و در عين حال تشويق هايي که به صورت غير مستقيم ارائه مي شود آموخته مي شود؛ بنابراين يکي از نخستين گام ها انجام رفتارهاي درست از سوي والدين و رعايت حريم و آداب صحيح در مقابل کودک است. بنابراين سعي کنيد تا از همين امروز در مقابل کودک تان رفتارهاي درستي را به نمايش بگذاريد.

 

 

قبل از ورود به موقعيت مهماني، جلسه رسمي يا جمعي دوستانه شرايط ويژه آن را براي کودک توصيف و تعامل هاي احتمالي را پيش بيني کنيد و در صورت لزوم رفتاري را که مناسب موقعيت اين مجلس خاص است با هم مرور و تمرين کنيد. همچنين با هم قرار دادي تعيين کنيد که اگر کودک به مواردي که شما تعيين کرديد عمل کرد پاداش هايي را دريافت خواهد کرد.

 

 

از همان ابتدا هدف هاي ايده آل گرايانه تعيين نکنيد مثلاً مي توان ابتدا فقط روي سلام و احوال پرسي تمرين کرد و در آينده پس از تثبيت يک رفتار ساده رفتارهاي پيچيده تر را به کودک آموزش داد.

 

 

در آخر باز هم تاکيد مي شود که از شيوه سرزنش، تمسخر و يا مقايسه استفاده نکنيد؛ زيرا هم احساس خصومت را در کودک ايجاد مي کند و هم اين پيام را به او مي رساند که " تو ناتوان هستي ". همچنين از تذکر دادن به کودک در مقابل جمع نيز حتماً اجتناب کنيد.

 

[ سه شنبه شانزدهم دی 1393 ] [ 11:2 ] [ ابراهیم میرزاپور ]

[ ]

تغذیه کودکان (5 تا 11 سالگی)

دکتر حمید رضا فرشچی

پزشک متخصص تغذیه کلینیکی و متابولیسم
فوق تخصص چاقی و دیابت از انگلستان

نیاز های تغذیه ای کودک در سنین دبستان

هنگامیکه کودک به سن 5 سالگی می رسد برنامه غذایی او کم و بیش مشابه برنامه غذایی بزرگسالان می شود ولیکن برخی ملاحظات مهم در این سن وجود دارد . در سن 5 سالگی به جز در کودکان مبتلا به آلرژی و کودکان با بیماری های خاص ، اساس برنامه غذایی با برنامه غذایی بزرگسال یکی خواهد بود.


چربی: در این سنین نیاز بیشتر به چربی غذایی پایان می یابد و درصد چربی مورد نیاز 30تا35 درصد از کل کالری روزانه می باشد که این درصد مشابه درصد مورد نیاز در بزرگسالان است . بنابراین  کودک باید به جای لبنیات پرچرب از لبنیات کم چرب و یا با چربی متوسط استفاده کند . از آنجائیکه سطوح چاقی در کودکان رو به افزایش است عاقلانه است که نظارت دقیقی بر دریافت چربی کودکان وجود داشته باشد .
اسیدهای بلند زنجیر امگا3 چربی های سالم و مفیدی هستند که در ماهی های روغنی و برخی غذاهای دیگر یافت می شوند . در مطالعه ای که بر روی کودکان سنین 4 تا 18 سال انجام گرفتنشان داد دریافت اسیدهای چرب امگا3 بسیار پایین بود ، این میزان در حدود 8/0% از کالری کل غذایی است . به طور کلی متخصصین تغذیه  به دریافت دو برابر این میزان  توصیه میکنند.


مغزدانه ها: در این سنین کودک می تواند از تمام مغزها استفاده کند البته در صورتیکه به آنها آلرژی  نداشته باشد.


فیبر: شما می توانید محتوای فیبر برنامه غذایی کودک را از طریق افزایش دریافت دانه های کامل و سبوس دار و نیز حبوبات  افزایش دهید . افزایش فیبر دریافتی در کودکی که از یبوست رنج می برد بسیار با اهمیت است  ولیکن در کودکی با کمبود وزن که حجم بزرگ غذایی را نمی تواند تحمل کند ضرورت ندارد .
راه ساده ای برای محاسبه میزان مناسب دریافت فیبر برای کودک شما وجود دارد . دریافت فیبر غذایی کودک به گرم باید برابر با سن وی به اضافه 5 باشد .  به عنوان مثال در یک کودک 6 ساله باید روزانه 11 گرم فیبر دریافت شود. و یا در یک کودک 10 ساله این میزان باید 15 گرم در روز باشد . در حالیکه به طور میانگین این میزان در یک پسر   4تا18 ساله، فقط 2/11گرم  و در  دخترها  تنها 7/9 گرم می باشد .
کودکان ما به طور میانگین سدیم بالایی در برنامه غذایی خود دریافت می کنند.برطبق توصیه های جدید کودکان سنین 4تا6 سال نباید بیش از 3 گرم در روز نمک دریافت کنند (2/1 گرم سدیم) و کودکان سنین 7تا10 سال نیز نباید بیش از 5 گرم در روز نمک در برنامه غذایی خود داشته باشند (2 گرم سدیم).


دریافت مواد مغذی: چنانچه کودک دارای یک رژیم غذایی متنوع با مقادیر فراوان میوه ها و سبزیجات ، غلات کامل ، پروتئین و مقدار مناسبی چربی باشد نیازی به نگرانی در رابطه با مقدار دقیق هر یک از مواد مغذی(ویتامین ها و مواد معدنی) وجود ندارد .
به خاطر داشته باشید ،هرچه بشقاب کودک رنگین تر باشد ( به ویژه رنگهای قرمز ، زرد و سبز)  مواد مغذی متنوع تر و بیشتری را شامل می شود.

جدول زیر مقادیر استاندارد برخی از ویتامینها و مواد معدنی  مهم ومورد نیاز در کودکان 5 تا 11 سال را نشان می دهد .

 

سن

کالری

پروتئین

(گرم)

ویتامین A

(میکروگرم)

ویتامین C

(میلی گرم)

کلسیم

(میلی گرم)

آهن

(میلی گرم)

روی

(میلی گرم)

پسر

5 - 6

7 - 10

11

 

1715

1970

2200

 

19.7

28.3

42.1

 

500

500

600

 

30

30

35

 

450

550

1000

 

6.1

8.7

11.3

 

6.5

7

9

دختر

5 - 6

7 - 10

11

 

1545

1940

1845

 

19.7

28.3

41.2

 

500

500

600

 

30

30

35

 

450

550

800

 

6.1

8.7

14.8

 

6.5

7

9

مقادیر انرژی و مواد مغذی مورد نیاز در کودکان بر حسب توصیه دپارتمان سلامت می باشند

[ دوشنبه هفدهم آذر 1393 ] [ 11:27 ] [ ابراهیم میرزاپور ]

[ ]

مراحل ترس در کودکان (مربوط به کلاس اول ابتدایی)


ترس به میزان معمول و متعارف، یک احساس غریزه‌ی طبیعی است و برای جلوگیری و رفع خطر در تمام حیوانات و انسان وجود دارد. امتیاز انسان در آن است که به تدریج با بلوغ فکری و تجربه و آموزش بین کارهای پرخطر، کم خطر و بی خطر وجه تمایزی قائل شده و با این شناسایی خود را تا آن جا که ممکن است از خطر ایمن داشته و از حدّت و شدت ترس او کاسته می‌شود.
کودکی که از تاریکی هراس دارد، و یا از خوابیدن به تنهایی در اتاق وحشت می‌کند، و از رعد و برق هراسان می‌گردد، به تدریج با آموزش و تجربه و تفهیم به آن که هیچ کدام از این عوامل به او آزاری نمی‌رساند، حالات ترس در او کاهش می‌یابد، لکن با گذشت زمان و ازدیاد سن، ترس‌های دیگری در او عارض می‌گردد. کودک شیرخوار از نعره و صدای بلند جیغ و سر و صدای ناگهانی و سایر صداهای ناهنجار با واکنش گریه، ترس خود را ابراز می‌دارد. تا سن 9 ماهگی به چهره و نگاه و صدای مادر، پدر، برادران و خواهران آشنایی داشته و شناسایی بیشتری به اطراف و افراد ناآشنا ندارد؛ و به این علت با دیدن افراد و شنیدن صدای ناآشنا وحشت زده شده و می‌گرید. این غریزه‌ی طبیعی و قابل پیش بینی با انس آشنایی بیشتر طفل با محیط مرتفع می‌گردد.
در سنین قبل از کودکستان و حدود 3 تا 4 سالگی، کودک از دوری مادر دچار دلهره و هراس و وحشت می‌گردد و به ویژه در چند روز اول حضور در مهد کودک و کودکستان، گریه و بی‌قراری از واکنش‌های ترس از دوری مادر است. (با گذشت زمان، زبان محبت آمیز به تفهیم آن که مادر برای همیشه از او دور نمی‌شود و مهد یا کودکستان خانه‌ی همیشگی او نیست ترس کودک را فروکش کرده و به تغییر محیط عادت می‌نماید).
از سنین 5-6 سالگی ترس از غول بیابانی، قیافه حیوانات وحشی، تصاویر تخیلی و تاریکی عامل ترس و وحشت کودکان است.
در سنین بالاتر و در دبستان برنامه‌های پر خشونت تلویزیون، مشاهده‌ی حوادث و مناظر خشن در محیط اجتماعی، خشونت بعضی از هم‌کلاسی‌ها و یا عوامل آموزشگاه نسبت به او و یا سایرین، تصادفات اتومبیل و ترس از امتحان و غیره، همه از عوامل ایجاد کننده‌ی ترس در کودکان است. این گونه ترس‌ها با تدابیر و شیوه‌هایی با روند صحیح، بالا رفتن سن و رشد و بلوغ کودک مرتفع گشته و یا به حال متعادل و طبیعی تبدیل می‌شود.
اگر ترس به صورت مزمن ادامه یابد، این پیش درآمدی است که موجب دلهره، ترس و وسواس در سنین بلوغ می‌گردد؛ لذا با توجه به این پیامدها، این کودکان نیاز به درمان و مشورت بت با متخصصین بهداشت روانی دارند. با جمله نترس، برو جلو، تو که بچه نیستی و یا مقایسه نمودن او با سایر هم‌کلاسی‌ها و دوستان و یا کودک را مقابل آن چه را که او از آن ترس دارد قرار دادن، نه تنها در درمان ترس تأثیر پذیر نیست بلکه موجب افزایش آن می‌گردد.
ایجاد احساس امنیت و اعتماد به نفس با محبت و مهربانی، و درک حالات، موجب تخفیف و رفع مشکل ترس در کودک است.
اگر کودک شما از استخر و آب و شنا کردن هراس دارد، او را به زور ناگهان داخل استخر نبرید، بلکه به او بیاموزید که رفتن در استخر و سر فرو بردن به زیر آب، راه رفتن در آب و شنا کردن بی‌ضرر و خالی از خطر است.وی به تدریج با ایجاد احساس اطمینان بر ترس خود غالب گشته و خود را با آب آشنا می‌سازد.
اگر از مدرسه هراس دارد سعی نمایید ابتدا علت آن را دریابید. دوستی و همکلاسی مزاحم دارد؟ از نمره‌ی بد گرفتن وحشت دارد؟ از آموزگار خود می‌ترسد؟!! و غیره. با اصل تشویق و عدم سرزنش و نکوهش به او بفهمانید که او تنها نیست که نمره‌ی بد در امتحان گرفته، دیگران هم هستند. با سعی بیشتر و کمک در فراگیری دروس، یا خواندن کتاب و مجلات کودکان، دیدن برنامه‌های آموزشی تلویزیون، انتخاب هم‌بازی و دوستان مناسب و گاه تعویض مدرسه در صورت لزوم در بر طرف نمودن ترس کودک از رفتن به دبستان تأثیر به سزایی دارد.

[ شنبه پانزدهم آذر 1393 ] [ 2:29 ] [ ابراهیم میرزاپور ]

[ ]