علل دروغگویی در کودکان و راهکارهای مقابله با آن

دروغگویی مثل سایر انحرافات اخلاقی و عاطفی علل و انگیزه‌هایی دارد. یکی از انحرافاتی که موجب شکایت والدین از فرزندان خود می‌باشد، دروغگویی است. اکثر والدین از این شکایت دارند که فرزندانشان، با وجود اینکه از هیچگونه رسیدگی در تربیت وی قصوری به عمل نمی‌آید، دروغگو بار آمده یا مغلطه و اغراق می‌کنند. آنان از این بابت ناراحتند که آدمهای متدینی هستند، پرهیزگارند، دروغ نمی‌گویند. لقمه حرام نمی‌خورند و برای تربیت صحیح کودکان حتی‌المقدور از تمام امکانات تربیتی استفاده می‌کنند، او را از بچه‌های دروغگو و کم تربیت دور نگه می‌دارند، برای راستگویی تشویق می‌کنند، ولی با این وصف چرا باید دروغگو از آب درآید.

ریشه خالی بندی کجاست؟

اگر ریشه های خالی بندی و دروغگویی را دنبال کنید، آن را در حقارتها، کمبود محبتهای بی قید و شرط و عدم تشویق خواهید یافت. لذا اگر می خواهید با این بیماری روانی مبارزه کنید، باید فرد بیمار را بدون قید و شرط دوست داشته باشید. نقاط مثبتش را پیدا کنید و مورد تحسین و تمجید قرار دهید. باید به او بفهمانید که خودش همان طوری که هست محترم و با ارزش است. به او نشان دهید که فردی مفید و گرامی است. فرد دروغگو اگر یاد بگیرد به همان چیزهای راستی که دارد افتخار کند و به خودش همان طوری که هست ببالد، دست از دروغگویی برخواهد داشت.


مشکل اصلی خیلی از والدینی که فرزندان دروغگو بار می آورند، در نوع نگاهی است که به مسائل پیرامون خود دارند. مثلا ممکن است یک پدر از شغل خودش شرمنده باشد و این احساس شرمندگی را به همسر و فرزندانش هم منتقل کند و باعث احساس حقارت آنها هم بشود. حال اگر این پدر نگاه ظاهر بینانه ی خود را عوض می کرد و از شغلش به خاطر شرایط پایین اجتماعی اش گله مند نبود بلکه به اجر معنوی و ارزش واقعی آن اهمیت می داد و همیشه از آن با افتخار یاد می کرد، همسر و فرزندش هم دچار بیماری مسری او نمی شدند.

ناتوانی یکی از علل دروغگویی

دروغگویی مثل سایر انحرافات اخلاقی و عاطفی علل و انگیزه‌هایی دارد که یکی از آنها ناتوانی می‌باشد. وقتی که شما کودک را ترس مسایل موهوم، در منزل در حال اسارت و به صورت زندانی نگه داشته اید و آزادیهای او را ندانسته از دستش می‌گیرید و همراه خشونتهایی که از خود بروز می‌دهید او را در احساس عجز و ناتوانی غوطه‌ور می‌سازید ناچار است که از دست شما و ستمکاریهایی که مسبت به وی روا می‌دارید بگریزد و امیال و غرایز خود را به نوعی و به هر نحو ممکن ارضا نماید و برای این کار ناگزیر است که در مقابل شما به دروغ متوسل شود.

مادر می‌گوید با "الف" بازی نکن زیرا "الف" کودک بی‌تربیتی است. اما کودک وقتی از منزل خارج می‌شود و در کوچه "الف" می‌بیند. بنابه نیازهای غریزی و عاطفی، یا با او صحبت می‌کند. به بازی مشغول می‌شود و بعد که زمان برگشتن به منزل فرا رسید به محض ورود به خانه، مادر می‌پرسد: در کوچه با چه کسی بازی می‌کردی؟ جواب می دهد با "ج" زیرا اولا دلش می‌خواهد مادر را راضی نگهدارد و خود را حرف شنو نشان دهد. ثانیا دلش نمی‌خواهد که مادر با علم و اطلاع از اصل قضیه به ممانعت خشونت آمیزی دست بزند لذا به حربه‌ای که در نظر او راحت‌ترین و کارآترین حربه‌هاست یعنی به دروغ متوسل می‌شود.


ترس از والدین به عنوان یکی از علل دروغگویی

بعضی از والدین رفتار خشونت بارتری با فرزندان خود دارند. به کوچکترین بهانه آنها را کتک می‌زنند در مقابل دیگران پرخاش و تحقیرشان می‌کنند به خیال اینکه با خشونت و پرخاش و تنبیه و نیش زبان خواهند توانست جلو انحرافات روانی کودک را بگیرند. اینگونه خانواده‌ها علاوه بر اینکه نمی‌توانند کار مثبتی به عنوان کامل بازدارنده از انحرافات در تربیت کودک خود انجام دهند بلکه یا باعث می‌شوند که ترس کودک به تدریج ریخته و کارهای خلاف خود را با جرات و جسارت بیشتری انجام دهد.

یا اینکه والدین را مثل دژخیم چاق به دست بالاتر خود احساس کرده و از ترس آنان بنابه مختصات زمانی و مکانی متوسل به دروغ گردد و کودکی که از ترس و اجبار فرامین والدین را می‌پذیرد و در این فرمان‌پذیری هیچگونه علایق عاطفی از خود بروز نمی‌دهد پایه‌های اخلاقی سست و نااستواری خواهد داشت و در غیاب والدین، چون دیگر حضور ندارند برخلاف آنچه را که میل آنها بوده انجام خواهد داد و رفته رفته به طرف فساد اخلاقی که دروغ نیز یکی از آنهاست کشیده شده و به درجات پایین‌تر انسانی نزول پیدا خواهد کرد. بنابراین بهتر است والدین برای انجام کاری که از فرزندشان می‌خواهند قبل از آن که متوسل به جبر و خشونت شوند میل انجام کار را در دل کودک برانگیزانند تا در چنین صورتی لزوم خشونت نیز از بین رود.


کودک به خاطر ترس از کتک خوردن و خشونتهای والدین، کم‌کم از آنان فاصله گرفته و خود را جدا احساس می‌کند و گاه گاه در بعضی از موارد توسل به دروغ می‌گردد زیرا احساس می‌کند که اگر راست بگوید والدین در اثر عصبانیت کتکش خواهند زد چوب اجبار و خشونت را کنار نهید و بگذارید کودکتان با داشتن کمی آزادی عمل و احساس استقلال خود را فرد محترمی در اجتماع خانوادگی به حساب آورد. دیگر در این صورت لزومی ندارد که او با دروغ گفتن به خانواده خود خیانت کرده باشد.

خودنمایی یکی از علل دروغگویی

بعضی از کودکان به خاطر خودنمایی متوسل به دروغ می‌شوند اینان کودکانی هستند که مورد توجه والدین و اطرافیان قرار نمی‌گیرند، هر کاری می‌کنند کسی، نیست که مشوقشان باشد و به حسابشان بیاورد و یا لااقل بفهمد که آنان چه کاری می‌کنند و چه می‌گویند و چه می‌خواهند. پدر یا مادر به علت گرفتاری‌های شغلی یا مشکلات خانوادگی کاری به کار آنان ندارند و گوششان به حزف آنان بدهکار نیست و اطرافیان نیز به خاطر اینکه در کار دیگران مداخله‌ای نکرده باشند و یه به خاطر سایر ملاحظات و محصولات، کاری کودکان دیگر نداشند.

بالاخره خیال می‌کند که حرفها یا کارهایش مورد پسند والدین یا اطرافیان نیست و به ناچار برای خودنمایی هرچه بیشتر متوسل به دروغ و مغلطه و اغراق شود. گاه دروغگوهای چنان شاخداری می‌گویند که موجب تحریکات منفی عصبی والدین می‌شود و گاه، کارهایی را به دروغ به خود نسبت می‌دهد که از خود قهرمانی بسازد تا بدین وسیله بتواند توجه اطرافیان را به خود جلب نماید و گاه واقعا دست به کارهای خطرناکی می‌زند که با جثه و سن و سالش جور درنمی‌آید.


آنچه که مسلم است اینها همه به خاطر خودنمایی و جلب توجه والدین و اطرافیانی است که اعتنایی به کودک ندارند بنابراین بهتر است کودکان را محترم بدانیم، به حرفهای آنها هرچند که بیجا و بی‌موقع هم باشد گوش فرا دهیم کارهایی را که هر چند به ظاهر کوچک انجام می‌دهند به دیده تحسین و تکریم بنگریم. مشوقشان باشیم تا بعدها کارهای بزرگتر و بهتری انجام دهند، هر از چندگاه و به مناسبتهای مختلف در پیش دیگران تعریف و تمجید تشویق آمیزی از آنها نیابیم.

بگویید به تو افتخار می کنم

هر کودکی نیاز به افتخار کردن دارد. هر کودکی نیاز دارد تا به خودش به تواناییهایش به والدینش و ... افتخار کند. باید به کودکان کمک کنیم تا بتوانند دلایلی برای افتخار کردن به خودشان داشته باشند. باید طوری با آنها رفتار کنیم که احساس حقارت و ضعف و زبونی نداشته باشند. اگر کودکی دائم از سوی والدین یا معلم تنبیه و سرکوب شود اگر چه این تنبیه فقط ملامت کردن باشد، احساس حقارت خواهد کرد و چیزی برای افتخار کردن پیدا نخواهد کرد. چنین کودکی به خیالاتش پناه می برد و امتیازهای خیالی برای خودش در نظر می گیرد و تحت تاثیر فشارهای روانی آن خیالات را به زبان می آورد.


وقتی جلب توجه لازم است

اگر در خانواده ای کودکی کمتر از خواهر یا برادرش مورد توجه والدین قرار گیرد، احتمال دروغ پردازی و خالی بندی اش بیشتر خواهد بود. چرا که این کودک مثل خواهر یا برادرش نمی تواند به خودش افتخار کند و مثل او در خودش چیزی پیدا نمی کند که با آن توجه والدینش را جلب کند. چنین کودکی کم کم به دنیای ذهن و درون پناه می برد و سعی می کند با کمک فضایل نداشته اش جلب توجه کند. یا کودکی که در مدرسه از هم کلاسی هایش به لحاظ درسی یا مالی کم می آورد و نمی تواند لااقل در حد معمول جلوه کند و دائم تحقیر می شود، ممکن است به زودی به هواپیمای نداشته ی پدرش افتخار کند.


از او تعریف کنید

اگر فرزندتان دچار دروغگویی و خالی بندی شده است، احتیاج به محبت بی قید و شرط دارد. باید باور کند که خوب و نازنین است باید باور کند که همین طوری که هست هزار تا امتیاز ارزشمند برای افتخار کردن دارد. از جنبه ها مثبت رفتار و اخلاقش بسیار تعریف کنید. او را مورد نوازش و محبت بیشتری قرار دهید. او را بستایید تا نیازی به افتخارهای واهی نداشته باشد. در حضور او از زندگی و خودتان طوری حرف بزنید تا احساس کند همه چیزش و پدر و مادرش افتخار برانگیزند.

عوامل مؤثر در رشد

عوامل مؤثر در رشد

چرا رفتار، حالت ها و چهره هاي افراد متفاوت است؟ چرا دو عضو يک خانواده مانند دو برادر يا دو خواهر، گاه حتي روحيه هاي متضاد دارند؟ چرا يکي دوست دارد در اجتماع فعالانه حضور داشته باشد، اما ديگري انزوا را مي پسندد؟ چرا فردي به آساني مشکلات خود را حل مي کند و ديگري کوچک ترين مشکل را نمي تواند تحمل کند؟ يکي همکاري با ديگران را دوست دارد، ولي ديگري حتي نمي داند چگونه با ديگران همکاري کند؟ و صدها پرسش که همه ي آنها به پرسشي کلي باز مي گردد: چرا مردم در زمينه هاي گوناگون متفاوت اند و روش همساني در زندگي ندارند؟ به عبارت ديگر، عوامل مؤثر در بروز اين تفاوت ها چيست؟
روان شناسان دو عامل را به منزله ي عوامل مؤثر در رشد مطرح مي کنند که آنها را عوامل زيستي و محيطي مي خوانيم. آنان بر اين باورند که عوامل بيولوژيکي و محيطي و به تعبيرديگر، وراثت و محيط، تعيين کننده ي همه ي رفتارها خواهند بود؛ درحالي که عامل ديگري نيز وجود دارد که بر برخي رفتارها حاکم است: اراده. بنابراين، مي توان گفت عوامل مؤثر بر رشد عبارت اند از وراثت، محيط و اراده، که هريک را توضيح مي دهيم.
 

 مواد غذايي

يکي از شرايط آغازين سلامت نوزاد، تغذيه کافي و لازم مادر است. پيامبراکرم(صلي الله عليه و آله)مي فرمايد: «وقتي جنين در شکم مادر قرار گرفت،... دست هايش روي پيشاني، و چانه ي او مانند شخصي اندوهناک، روي زانوهاست. پس او چون اسيري است که به وسيله ي رشته اي از ناف خود به ناف مادرش مربوط است و به وسيله ي آن، تا زماني که براي تولد او معين شده است، از خوردني ها و آشاميدني هاي مادر استفاده مي کند».
آنچه مهم است اينکه مواد غذايي هم از جنبه ي کيفي و هم از جنبه ي کمي در رشد جنين تأثير بسزايي دارد. همچنين تغذيه ناقص ممکن است در رشد جنين اختلال ايجاد کند. براي مثال، کمبود يد در مواد غذايي موجب ضخيم شدن غده ي تيروئيد مي شود که کاهش تيروکسين را پس از تولد در پي خواهد داشت، يا کمبود کلسيم سبب اختلال در استخوان ها مي شود. بنابراين، زنان باردار بايد از خوردن غذاهاي چرب، مايونز، چيپس، ماکاروني و مانند آن بپرهيزند. در برابر، خوردن غذاهايي چون شير، سبزيجات، ميوه، گوشت، ماهي و پرندگان ضروري است. در روايت هاي اسلامي نيز درباره ي نوع ميوه و غذا براي زنان باردار سفارش شده است. براي مثال، از امام صادق(عليه السلام)نقل کرده اند: «اگر فرزند زيبا مي خواهيد، به بخوريد».
همچنين داروهاي شيميايي به طور قطع بر جنين تأثير مي گذارد؛ زيرا مواد شيميايي از راه جفت وارد بدن جنين شده، رشد او را به خطر مي اندازد. براي مثال، مصرف منظم آسپرين، با کم وزنی هنگام تولد، مرگ نوزاد، رشد حرکتي ضعيف تر و نمره هاي هوشي پايين تر در آغاز کودکي ارتباط دارد. مصرف زياد داروهاي آرام بخش نيز در رشد مغز جنين اختلال ايجاد مي کند.

حالات رواني مادر

گرچه برحسب ظاهر، ميان مادر و جنين ارتباط عصبي وجود ندارد، وضعيت عاطفي و هيجاني مادر تأثير بسزايي بر جنين مي گذارد. بنابراين، بايد عواملي که بر حالات روحي و رواني مادر تأثير مي گذارد، جست و جو کنيم. خوش حالي، ناراحتي، ترس و مانند آن بر نوزاد درون رحم به طور محسوسي اثر دارد. اختلافات خانوادگي، فعاليت هاي بيش از حد مادر و مشکلات اقتصادي و شغلي، از جمله عواملي اند که به وضعيت عاطفي و هيجاني مادر لطمه وارد مي کنند. پژوهش ها نشان داده است که فرزندان چنين مادراني حساس و کج خلق اند، و به اختلال در خواب و تغذيه دچار مي شوند.

سيگار
 

سيگار يکي از عوامل بالقوه ي مرگ انسان هاست و فرد را به بيماري هاي قلبي - عروقي و سرطان ريه دچار مي کند. همچنين استعمال سيگار سبب تنفس بد، تغيير رنگ دندان ها و بوي بد دهان شده، مرگ زودهنگام را در پي دارد. سيگار کشيدن زنان باردار ممکن است سبب کم شدن وزن نوزاد هنگام تولد، تأخير در رشد مغزي جنين، ابتلاي نوزاد به غده ي بدخيم و مرگ ناگهاني وي شود.

مواد مخدر
 

مصرف مواد مخدر از سوي مادران باردار، افزون بر زيان هايي که براي سيگار برشمرديم، بر حالات عاطفي نوزاد نيز تأثير مي گذارد. روي گرداني و انزوا، جزو حالاتي است که در نوزاد مادران معتاد به مواد مخدر مي توان ديد.

الکل
 

عامل بسيار خطرناک ديگر براي جنين الکل است. اين عامل نيز مانند دو عامل سيگار و مواد مخدر، هم بر سيستم داخلي مادر و هم بر جنين تأثيرهايي منفي به جاي مي گذارد. مصرف فراوان الکل ممکن است باعث نازايي شود. همچنين کودکان چنين مادراني به عقب ماندگي ذهني، اختلالات عصبي مرکزي و نابهنجاري چهره دچار مي شوند. امامان معصوم(عليهم السلام)نيز هشدار داده اند: با کساني که شراب مي نوشند ازدواج نکنيد. امام رضا(عليه السلام)در روايتي مي فرمايند: «به شراب خوار زن ندهيد. همانا هر کس به شراب خوار همسر بدهد، گويا آن دختر را به سوي زنا راهنمايي کرده است».

محيط پس از تولد
 

محيط پس از تولد را به سبب گستردگي آن مي توان به دو بخش کلي تقسيم کرد: محيط طبيعي و محيط اجتماعي.

محيط طبيعي
 

پژوهش ها نشان مي دهد که آب و هوا، منطقه جغرافيايي، نور، مسکن، خوراک و پوشاک از جمله عواملي اند که محيط طبيعي به شمار مي آيند. اين عوامل کم و بيش بر برخي از ويژگي هاي جسمي و شخصيتي فرد تأثير مي گذارند و از نظر اخلاقي، حالت هاي ويژه اي را در افراد ايجاد مي کنند. براي مثال، اغلب سخاوت و شجاعت در صحرانشينان، کسالت و تنبلي در محيط هاي گرم، علاقه به استقلال و بزرگواري در کوه نشينان، رضا و قناعت در محيط کشاورزي و علاقه به کوشش و کار در محيط هاي سردسير ديده مي شود.
از ديگر مصاديق محيط طبيعي، تغذيه است. سفارش بيش از اندازه ي متخصصان به تغذيه با شير مادر، اهميت موضوع را مي رساند. اين مهم در گفتار معصومان نيز به چشم مي خورد. همچنين پس از دو سالگي در جهت ايجاد عادت هاي مناسب خوردن، توصيه هايي شده است که به برخي از آنها اشاره مي شود: 1. به تدريج و به آرامي غذاهاي جامد را به کودک بدهيد؛ 2. غذاهاي متفاوت و سالمي را تهيه کنيد و از ارائه تنقلاتي مانند پفک و چيپس خودداري کنيد؛ 3. رژيم غذايي غيرمتعارف فرزند نوپاي خود را بپذيريد. اگر کودک گوشت يا سبزي را رد مي کند و در مقابل، بادام زميني يا پنير را ترجيح مي دهد، آرام باشيد؛ 4. صحنه ي غذا خوردن ميدان نبرد نيست؛ او را به خوردن مجبور نکنيد؛ 5. اجازه دهيد غذاهاي سالم را انتخاب کند.

محيط اجتماعي
 

محيط اجتماعي از خانواده اي کوچک آغاز مي شود و سپس محيط هاي بزرگ تر مانند مدرسه، جامعه و مؤسسه هاي علمي و غيرعلمي را دربرمي گيرد. روابط درهم تنيده ميان عوامل محيطي و کنش هاي متقابل ميان فرد و محيط اجتماعي، از جمله دلايل پيچيدگي روابط اجتماعي است. در اينجا به برخي از عوامل مهم محيط اجتماعي مي پردازيم:

خانواده
 

خانواده نخستين محيطي است که کودک با آن روبه رومي شود و در آن بسياري از عادت ها، نگرش ها، آداب و رسوم و ارزش هاي اخلاقي و اجتماعي را مي آموزد. والدين نقشي اساسي در شکل دادن شخصيت کودک ايفا مي کنند. درحقيقت، خانواده نخستين و قديمي ترين محل ارتباط اجتماعي افراد به شمار مي آيد.
کودک به دليل سلسله نيازهايش، به خانواده، به ويژه مادر وابسته مي شود و مادر نخستين فردي است که با کودک به طور مستقيم ارتباط برقرار مي کند. نفوذ پدر و مادر و کودک تنها به جنبه هاي ارثي محدود نمي شود، بلکه چگونگي آشنايی و ارتباط کودک با بنيان هاي فرهنگي و تربيتي جامعه، به چگونگي ارتباط والدين و فرزندان وابسته است. ازين روي، بيشترين مسئوليت تربيت فرزندان بر دوش والدين است. پيامبر اکرم(صلي الله عليه و آله)مي فرمايند: «خانه اي که از برنامه ي درست حکيمانه بي بهره باشد، ويرانه اي بيست نيست». بنابراين، بر اساس پژوهش هاي دانشمندان علوم تربيتي و جامعه شناسي، خانواده، بهترين محيط براي تربيت کودک است. ارتباط ميان والدين و کودکان از هرگونه ارتباط آنان با ديگر عوامل اجتماعي نيرومندتر است.

همسالان
 

پس از خانواده، همسالان مؤثرترين عامل محيطي در اجتماع اند. اين عامل از آن روي اهميت دارد که ويژگي هاي مشترک ميان آنان موجب الگوگيري آنان از يکديگر مي شود. همچنين همسالان به سبب درک يکديگر، زمان زيادي را در بيان عقايد، سليقه ها، روش هاي زندگي و به طور کلي جنبه هاي مثبت و منفي شخصيت خود مي گذرانند. از اين روي، دانشمندان علوم تربيتي به اين گروه توجه ويژه اي داشته اند و به تفصيل، ويژگي ها، شرايط و راهکارهاي مناسب را براي هدايت و اصلاح آنان بيان کرده اند.
نقش همسالان با نقش خانواده متفاوت است. گرچه رابطه ي کودک با پدر و مادر عميق تر و بادوام تر از رابطه ي وي با همسالانش است، کنش هاي متقابل ميان همسالان، از آزادي و برابرنگري بيشتري برخوردار است.
در منابع اسلامي نيز به اين مهم، بسيار توجه شده است؛ چنان که خداوند در قرآن مي فرمايد: «روزي که ستمکار، دو دستش را مي گزد و مي گويد: کاش با راهنمايي رسول راهي برگزيده بودم. اي کاش فلاني را دوست نمي گرفتم». اين آيه به نتايج رفاقت و معاشرت با بدان اشاره دارد. رسول اکرم(صلي الله عليه و آله)مي فرمايند :«هرانساني از دين و روش دوست و هم نشين پيروي مي کند»؛ «کسي که خداوند خير او را مي خواهد، به او دوستي شايسته ارزاني مي کند،[که] اگر فراموش شد، به يادش آورد و اگر به يادش آورد، او را ياري دهد». همچنين اميرمؤمنان(عليه السلام)دوست را بهترين ذخيره اي مي دانند که بدون آن، گويا فرد هيچ اندوخته اي ندارد. در روايت ديگري، امام صادق(عليه السلام)سعادتمندترين مردم را کسي مي دانند که با مردم بزرگوار معاشرت داشته باشد.

مراکز فرهنگي و مذهبي
 

از ديگر عوامل مؤثر در رشد، مراکز فرهنگي و مذهبي اند. منظور از اين مراکز، همه ي اجتماعاتي اند که به گونه اي با فرهنگ و مذهب ارتباط دارند. مدرسه، دانشگاه، مؤسسه هاي علمي، کانون هاي فرهنگي، کتابخانه، مسجد و حسينيه، از جمله مصاديق اين مراکزند.
عواملي که در اين گونه مراکز مؤثرند عبارت اند از: محيط فيزيکي، برنامه هاي درسي و مذهبي، ملعمان، مربيان، روحانيان، شاگردان و افرادي که به گونه هايی در انتقال بخش بزرگي از فرهنگ، آداب و رسوم و روش هاي زندگي و يادگيري سهيم اند تا بتوانند جامعه را به سوي زندگي سالم و صالح راهنمايي کنند.

وسايل ارتباط جمعي
 

از ديگر عواملي که بر رشد تأثير مي گذارند، وسايل ارتباط جمعي اند. راديو، تلويزيون، سينما، تئاتر، ارتباطات رايانه اي، مانند پست الکترونيکي و اينترنت و مطبوعات - اعم از مجله و روزنامه - در گسترش اطلاعات و جهت بخشيدن به افکار و احساسات، تأثير فراواني دارند.
با پيشرفت فناوري در امر اطلاع رساني، مي توان گفت وسايل ارتباط جمعي يکي از آسان ترين و سريع ترين عواملي است که هرگونه دانشي را در قالب نوشتار، صوت و تصوير در اختيار مردم مي گذارد. بنابراين، تأثيرپذيري از اين عوامل، نقشي اساسي در زندگي ايفا مي کند.
عوامل محيطي از جنبه هاي گوناگون بر رشد فرد تأثير مي گذارد که مهم ترين آنها را مي توان در موارد زير خلاصه کرد: 1. تأثير بر رشد و شکوفايي استعدادها؛ 2. شکل و جهت دهي به رفتار، 3. الگودهي، 4. آموزش؛ 5. انتقال ارزش هاي اخلاقي؛ 6. انتقال آداب و رسوم، ارزش ها و قانون هاي اجتماعي.
پژوهشگران بر قدرت بيشتر تلويزيون در برابر ديگر رسانه ها تأکيد مي ورزند؛ چنان که با ورود يک دستگاه تلويزيون به خانه؛ تغييراتي در شيوه هاي رفتار افراد خانواده مي بينيم. از اين روي، توجه به چند نکته ضروري است:
از آنجا که معمولاً غذا کنار تلويزيون صرف مي شود و افراد خانواده، همراه تماشاي تلويزيون با يکديگر صحبت مي کنند، ارتباط آنان به کمترين حد مي رسد. بنابراين، والدين بايد زمان مفيدي را براي گفت و گو تدبير کنند؛ چرا که صحبت هاي کنار تلويزيون بريده بريده است و نمي تواند پيام هاي لازم را برساند.
والدين بايد زمان تماشاي تلويزيون بچه ها را محدود کنند تا آنان نتوانند براي مدت طولاني به اين کار سرگرم شده، از فعاليت هاي ديگر باز بمانند.
والدين بايد برنامه هايي را که فرزندان تماشا مي کنند، کنترل کنند تا از تقليد رفتارهاي خشونت آميز جلوگيري کنند. پژوهش ها نشان مي دهد که خشونت تلويزيوني، بچه ها را به رفتارهاي فيزيکي پرخاشگرانه تشويق مي کند و از حساسيت آنها به خشونت مي کاهد. همچنين، برخي برنامه ها اطلاعات مفيدي به کودکان مي دهد، درحالي که برخي برنامه ها، افکار و احساسات نامطلوبي را در آنان برمي انگيزد.
حضور فعال والدين در تماشاي تلويزيون همراه با فرزندان، موجب مي شود تا آنان بتوانند برنامه ها را ارزيابي کنند. براي مثال، برخي از شخصيت هاي فيلم را مي توان نقد کرد.

وراثت - محيط
 

کدام يک از دو عامل وراثت يا محيط مهم تراست؟ اين پرسشي است که دانشمندان به آن پاسخ يک ساني نداده اند. برخي بيشتر به وراثت اهميت داده اند، درحالي که برخي ديگر، عامل محيط را بر وراثت ترجيح مي دهند. اين اختلاف ميان دانشمندان اسلامي نيز وجود دارد.
گرچه در اينجا تأثير هر يک از دو عامل را جداگانه بيان کرديم، حقيقت آن است که در ديدگاه هاي دانشمندان معاصر به تعامل اين دو مي پردازيم. براي مثال، وودورث اثر وراثت و محيط را به مساحت مستطيل تشبيه مي کند و مي گويد: همان گونه که مساحت مستطيل بر طول هر يک از قاعده و ارتفاع متوقف است، رشد انسان نيز بر تعامل اين دو عامل متوقف است. اگر دو بذر را از دو جنس در زميني با شرايطي مساوي بکاريم، از بذر خوب، محصول خوب و از بذر نامناسب، نتيجه ي نامطلوب به دست مي آيد. حال اگر يک نوع بذر را در دو خاک و با شرايطي متفاوت بکاريم، از خاک مناسب، محصولي خوب و از خاک نامناسب، محصولي نامطلوب حاصل مي شود.
از منابع اسلامي چنين برمي آيد که برخي ويژگي ها مانند خلق و خو و رنگ پوست، بيشتر به واسطه ي عوامل ارثي تعيين مي شود؛ هرچند تأثير محيط نفي نمي شود. در برخي موارد، مانند هوش و استعداد، وراثت زمينه ساز است و عوامل محيط آنها را به فعليت مي رسانند. گاهي نيز تعامل اين دو، نقش تعيين کننده اي در رشد ندارند، بلکه عامل ديگري در اين زمينه نقش اساسي ايفا مي کند. اين همان اراده و انتخاب انسان است که آن را توضيح خواهيم داد.

 اراده
 

امتياز انسان بر ديگر موجودات و وجه تمايز او، داشتن اراده و اختيار است. توانایي ويژه انسان که بر اساس آن، فرد تأثيرهاي زيستي و محيطي را در تسلط خود درآورده، آگاهانه مسيري را براي رشد برمي گزيند. روشن است که اعمالي چون ضربان قلب در قلمرو اختيار انسان نيستند و مراد از اراده، اعمالي است که از سر اختيار انجام بگيرد و انتخاب يک راه، از ميان مسيرهاي گوناگون است.
با توجه به اينکه اراده از نهاد آدمي سرچشمه مي گيرد، نداشتن اراده در روح انسان خلل ايجاد مي کند؛ زيرا در زندگي آدمي و مسير پيشرفت او موانعي است که جز با اراده نمي توان از آن گذشت. بنابراين، افرادي که نداي بي حالي، بي حوصلگي و نااميدي سر مي دهند، به راحتي نمي توانند از اين مسير بگذرند و اين اراده است که با پشتکار و مقاومت، آدمي را به مقصد مي رساند. از اين روي، برخي گفته اند: فرد با اراده، کسي است که هدفي معقول دارد که تا دستيابي به آن نااميد نمي شود و مشکلات، مانع پيشرفت او نخواهند شد. اراده به منزله ي آبشاري است که راه خود را از ميان سنگ هاي سخت و برنده باز مي کند و جلو مي رود. رهبران بااراده، هميشه راه خود را به سوي اهداف عالي باز مي کنند و سختي کار از پيشرفت آنان جلوگيري نمي کند.
بنابراين، هرچند تأثير وراثت و محيط - که بيشتر روان شناسان تنها به اين دو توجه کرده اند - بر رشد انسان انکارناپذير است، عامل ديگري به نام اراده و اختيار نيز بر برخي رفتارهاي انسان حاکم است. رشد برخي از ابعاد انسان مانند بعد اخلاقي - معنوي، بدون رفتارهاي ارادي امکان پذير نيست؛ چرا که کمال و سعادت جاوداني بشر با همين عمل اختياري او به دست مي آيد. درحقيقت، اراده نقش تعيين کننده اي در ابعادي که رشد آنها به رفتارهاي آگاهانه وابسته است، دارد.

چند تمرین تقویتی برتر برای بدن + تصاویر متحرک


 
 

به نظر می‌رسد برای داشتن بدنی قوی، لازم نیست حتماً به باشگاه بروید تا بدن خود را ورزیده کنید. تمریناتی که در ادامه معرفی خواهیم کرد، توسط یکی از کارشناسان تناسب‌اندام مطرح به نام Amy Dixon پیشنهاد شده‌اند. این تمرینات تقویتی برتر، تک‌تک ماهیچه‌های بدن را درگیر کرده و بدون نیاز به دستگاه‌های بدن‌سازی، چربی بدن را می‌سوزانند.
 


کرانچ دوچرخه

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


این حرکت باعث می‌شود بخش مرکزی بدن، داغ شود؛ زیرا به تثبیت و گردش عمقی شکم نیاز دارد. همچنین این حرکت باعث تحریک فیبرهای ماهیچه‌ای بیشتر در ماهیچه‌های راست و اریب شکم می‌شود.
 


حرکت چمباتمه

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


یکی از تمرینات بسیار طبیعی و مهم، حرکت چمباتمه است. این حرکت تمام ماهیچه‌های موجود در پایین تنه را درگیر می‌کند.
 


حرکت پروانه

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


برای افزایش تراکم استخوان، حرکت پروانه یکی از تمرینات برتر چندمنظوره محسوب می‌شود. این تمرین به شدت برای تقویت قلب مؤثر است.
 


حرکت بورپی

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net


مهم‌ترین نکته در مورد این حرکت، ترکیب تمرینات قلبی و تمرینات قدرتی در یک تمرین است.
 


حرکت ضربه به نشیمنگاه

گروه اینترنتی پرشیـن استار | www.Persian-Star.org


برای انجام این حرکت، بایستید و پاهای خود را به اندازه عرض باسن باز کنید. سپس در جا بدوید و سعی کنید پاهای خود را به اندازه‌ای به پشت خم کنید که پاشنه پاها به نشیمنگاهتان ضربه بزند. این حرکت عضله چهار سر به ویژه ماهیچه جلوی ران و قلب را تقویت می‌کند.
 


چمباتمه زدن روی یک پا

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


این حرکت برای تقویت زردپی‌های پشت زانو، بخش شکم و باسن بسیار مناسب است. روی یک پا بایستید و پای دیگر را همزمان با چمباتمه زدن، به سمت جلو حرکت دهید.
 


حرکت شنا

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


این حرکت برای تقویت سینه، کمر، بازوها و حتی شکم بسیار مؤثر است. سعی کنید شانه‌هایتان با مچ دستتان در یک خط قرار گیرد. تا آنجا که ممکن است قفسه سینه خود را به زمین نزدیک کنید.
 


پرش تاک

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


در این پرش بایستی طوری بپرید که زانوها به سینه بچسبند. این حرکت بسیار قدرتمند و جذاب است و به تقویت کل بدن از جمله قلب کمک می‌کند.
 

چرا خوردن فست فود مضر است؟

 

همیشه از مضرات فست فودها شنیده و خوانده ایم؛ اما خیلی از ما دست کم هفته ای یک بار وسوسه می شویم و برای مدت زمان کوتاهی همه بدی های آن را فراموش می کنیم و فست فود می خوریم. حتی این جمله که مصرف مداوم فست فودها از مهم ترین دلایل بروز چاقی و مشکلات قلبی ـ عروقی است به حدی تکرار شده که کمتر کسی به آن توجه دارد. البته همه عوارض غذاهای به اصطلاح سریع در این چند کلمه خلاصه نمی شود. حــال چرا خوردن فست فـود خطرناک است و این غذاها در فهــرست خوراکی های ضــــدسلامــت دنیــا طبقه بندی می شوند؟

شاید برایتان جالب باشد بدانید برای نشان دادن اثرات مضر فست فودها بر سلامت انسان ها در سال ۲۰۰۴ میلادی، فیلم مستندی ساخته شد که کارگردان آمریکایی آن در مدت یک ماه، هیچ چیز بجز فست فودهای یکی از رستوران های زنجیره ای معروف و شناخته شده را نمی خورد و هیچ گونه فعالیت بدنی نیز نداشت. در پایان این مدت، او بسیار چاق شد و علاوه بر ۷.۵ کیلو اضافه وزن در معرض افزایش چربی خون، تنگی عروق قلب و معده درد شدید قرار گرفت.

متخصصین تغذیه می گویند: بر اساس بررسی های پژوهشگران در کشورهای مختلف، ارتباط معنی داری میان مصرف فست فودها و ابتلا به چاقی، دیابت، چربی خون و... وجود دارد و افرادی که بیش از ۲ بار در هفته به رستوران های فست فود می روند نسبت به کسانی که کمتر از ۳ بار در ماه غذای آماده مصرف می کنند ۴.۵ تا ۹ کیلوگرم اضافه وزن دارند و ۵۰ درصد بیشتر در معرض خطر ابتلا به دیابت قرار می گیرند؛ موضوعی که سلامت آنها را به خطر می اندازد و به کاهش طول عمرشان منجر خواهد شد.

چقدر پیاده روی کنیم تا کالری یک چیزبرگر را بسوزانیم؟

اگر بدانید برای سوزاندن کالری یک چیزبرگر ناقابل باید ۲ ساعت پیاده روی کنید باز هم بدون عذاب وجدان از منوی رستوران، فست فود سفارش می دهید؟ در واقع خانم ها برای سوزاندن کالری یک چیزبرگر باید ۲ ساعت پیاده روی کنند و آقایان با یک و نیم ساعت پیاده روی می توانند این میزان کالری را بسوزانند. این در حالی است که اگر در منوی رستوران ها میزان کالری غذا و مقدار ورزش مورد نیاز برای سوزاندن این کالری نمایش داده شود، افراد با وسواس بیشتری غذا سفارش می دهند و به قولی بی خیال هول زدن می شوند. به گفته توکلی چند سال پیش چند رستوران در تهران دست به ابتکار زدند و در لیست غذایشان میزان کالری غذاها را ذکر کردند. نکته جالب این که چنین اقدامی با استقبال چندانی از سوی مشتریان مواجه نشد و همه آنها پس از مدت کوتاهی تعطیل شدند. شاید دلیلش این باشد که ما دوست داریم بدون عذاب وجدان از غذاخوردن لذت ببریم و بعد از بلعیدن کالری های اضافه پشیمان شویم، اما یادتان باشد جایزه این بی توجهی به کالری ها، تجمع چربی ها در بدن است. حتی براساس بررسی های اخیر، مصرف فست فودها بویژه برگرها ۳ بار در هفته یا بیشتر احتمال بروز پوکی استخوان را نیز تا ۱۵درصد افزایش می دهد.

از افزایش چربی خون تا کبد چرب و سکته

از آنجا که بیشتر فست فودها با غوطه ور شدن در روغن داغ تهیه می شوند، مصرف مداوم شان میزان کلسترول بد یا همان چربی خون را بشدت افزایش می دهد. این در حالی است که به گفته دکتر توکلی احتمال ابتلا به کبد چرب در کسانی که زیاد فست فود می خورند بیشتر است؛ چون این غذاهای چرب، بشدت پرکالری و چاق کننده اند. از طرفی معمولا برای سرخ کردن غذاهای فست فودی از روغن هایی با اسیدهای چرب اشباع و ایزومرهای ترانس بالا استفاده می کنند و این چربی همان چربی مضری است که می تواند در دیواره سرخرگ ها رسوب کند و باعث مسدود شدن آنها و در نتیجه افـــزایش احتمال سکته قلبی شود. بـا این حساب اگـر می خــواهید جلوی بــروز چربی خـون، دیــابت، پـوکی استـخـــوان و... را بگیرید باید دور غذاهای فست فود را خط بکشید و سراغ گزینه های بهتر یعنی غذاهای خانگی سالم، کم چرب و کم نمک بروید.

فست فود علیه سیستم دستگاه گوارش

همیشه متخصصان تغذیه به افرادی که دچار زخم معده هستند توصیه می کنند غذاهای پرادویه نخورند و همان طور که می دانید فست فودها بویژه انواع اسپایسی آنها سرشار از ادویه هستند. به همین دلیل طرفداران پروپاقرص این غذاها در معرض آسیب های گوارشی مثل نفخ، سوء هاضمه، رفلاکس و از همه مهم تر سرطان معده و روده بزرگ قرار دارند. در عین حال علاوه بر ادویه، بیشتر غذاهای رستوران های فست فودی از نظر نمک بسیار بالاتر از حد استاندارد هستند و به گفته دکتر توکلی نه تنها ذائقه افراد را به مصرف غذاهای شور عادت می دهند، بلکه مصرف بی رویه آنها زمینه ابتلا به بیماری فشار خون را هم فراهم می کند.

وقتی در کودکان و نوجوانان خبری از رشد نیست

به گفته دکتر توکلی، غذاهای فست فود برخلاف ظاهر زیبا و گول زننده ای که دارند دارای ارزش غذایی پایینی هستند و نه تنها ویتامین و املاح مورد نیاز بدن را تامین نمی کنند، بلکه مصرف مداوم آنها باعث بروز اختلالات رشد در کودکان و نوجوانان بویژه در سنین بلوغ می شود. یادتان باشد ارزش غذایی پایین یکی از مهم ترین مشکلاتی است که کودکان و نوجوانان را در سن رشد تهدید می کند.

 

توصیه های طلایی فست فودی :

1. به جای غذاهایی که با گوشت قرمز تهیه می شوند (همبرگر و چیزبرگر) سراغ غذاهایی بروید که در ترکیباتشان گوشت سفید و سبزی وجود دارد. به عنوان مثال چیکن برگر کبابی بدون مایونز، میگوی کبابی و سالاد یا بشقاب سبزیجات از جمله بهترین گزینه ها به حساب می آیند و غذاهای حاوی سوسیس و کالباس در صدر بدترین ها قرار می گیرند.

2. به جای سیب زمینی سرخ شده، سیب زمینی تنوری سفارش دهید تا میزان کالری دریافتی و احتمال دریافت اسیدهای چرب ترانس را به حداقل برسانید.

3. به جای نوشابه های گازدار، آبمیوه های طبیعی سفارش دهید.

تعطیلات در دیگر کشورها

وضعیت دیگر کشورهای جهان
در اکثر کشورهای جهان که نظام آموزش و پرورش اصولی و مدرن دارند تعطیلت مدارس به نحوی منطقی در طول سال تقسیم شده و با وجود دو تعطیلی در هفته زمان استراحت و فراغت برای دانش آموزان می توند در تمام سال به شکل هدفمند دنبال شود.

در آمریکا و انگلیس به طور استاندارد دانش آموزان باید بین 170 تا 190 روز در مدرسه باشند و در دیگر کشورها نیز تفریبا همین تعداد روز برای تحصیل در نظر گرفته می شود.

در جدول زیر نگاهی داریم به تعطیلات مدارس در چند کشور دنیا بدون احتساب تعطیلات پایان هفته

ردیف کشور تعداد  حدودی روزهای تعطیل توضیح
1 کانادا بین 90 تا 100 روز ماههای جولای و آگوست در تابستان، دو هفته در زمستان و یک هفته در بهار و پاییز
2 مالزی حدود 90 روز

تعطیلات آخر سال دو هفته(آخر می تااواسط ژوئن) تعطیلات پایان سال( شش هفته)

هر ترم یک هفته تعطیلی پابان دوره و اعیاد فطر ،قربان ،هاری رایا

سال نوی چینی ودیوالی

3 انگلیس 100 روز

شش هفته تابستان دو  دوره دو هفته ای در کریسمس و عید پاک سه هفته مابین ترم های

تحصیلی کلا 190 روز تحصیلات استاندارد در مدارس خصوصی کمتر است

4 ترکیه حدودا 125 روز 2 هفته در زمستان، 14 هفته تابستان،12 روز اعیاد ملی و مذهبی و کریسمس
5 روسیه 120 روز

دو هفته ژانویه، یک هفته در آوریل،یک هفته در پاییز،3 ماه تابستان و5 روز

مناسبتهایملی

6 آلمان 100 روز

تابستان  42 روز، پاییز یکهفته، سال نو 13 روز عید پاک دو هفته عید معراج مسیح

سه روزو بیست روز اعیاد و تعطیلات ملی و ایالتی

تا چه حد به کودک مان محبت کنیم که لوس نشود؟

 

محبت برای کودک یک نیاز مهم است از آن بابت که رشد جسمی و روانی او در سایه آن شکل می‌گیرد. طفلی که محبت نبیند، هرگز رشد نخواهد کرد. محبت، در رشد قوه تکلم بچه‌ها و جنبه اجتماعی حیات آنان تأثیر فراوانی دارد. در بعضی موارد دیده شده بچه‌هایی که نسبت به والدین خود محبت دارند، در زندگی شخصی بیشتر به اصول پایبند هستند. محبت به بچه‌ها باید به صورت احترام به آن‌ها و رعایت استقلال و آزادی ایشان ابراز گردد.

احتیاج به محبت
به گفته روان شناسان احتیاج به محبت امری دائمی است. در دوره بلوغ نیز بچه‌ها نیاز به محبت دارند. بچه‌هایی که از محبت والدین یا بزرگ‌سالان محروم هستند اغلب حالت طغیان، بی‌اعتنایی و خصومت نسبت به دیگران در آن‌ها ظاهر می‌گردد. کودک باید محبت را درک و لمس کند. بنابراین محبت‌های قلبی پدر و مادر کافی نیست. وقتی که محبت قلبی در قالب رفتار محبت آمیز مثل تشکر، بوسیدن، نوازش، اهدای جایزه و امثال آن بروز و ظهور کند برای کودک مفید است.

درک محبت از طرف کودکان در سنین مختلف متفاوت است. در هفت سال اول زندگی، محبت، بیشتر تکیه بر لذات حسی دارد و در دوره‌های بعدی، حفظ شخصیت از نظر نوجوانان و جوانان مهم است. بنابراین در هفت سال اول باید به صورت بوسیدن، نوازش کردن، اهدای خوراکی‌های خوشمزه و اسباب بازی‌های جالب ابراز گردد. ولی در نوجوانی محبت به صورت تشکر، احترام و تکریم شخصیت، حسن لباس، پذیرفته شدن از طرف دیگران و امثال آن موجبات رضایت آنان را فراهم می‌کند.

با این که سخن درباره محبت بسیار زیاد است، در عین حال محبت نباید مانعی برای امر و نهی باشد، یعنی والدین به خاطر رعایت اصل محبت، مجاز نیستند که از امر و نهی به موقع کودک خودداری کنند. محبت اگر جنبه افراطی پیدا کند موجبات پرتوقعی، متکی شدن، زبونی و... کودک را فراهم کند. بنابراین از افراط در محبت باید پرهیز کرد. از طرفی عدم ارضای این نیاز موجب انحراف کودک از مسیر عادی زندگی است.

محبتی که به کودک ابراز می‌شود
نوع محبتی که به کودک اعمال می‌شود باید دارای خصایصی باشد :
- محبت به کودک خواه از سوی والدین و خواه از طرف معلم یا دیگران باید راستین باشد.
- محبت باید به گونه‌ای باشد که او مزه آن را بچشد و این به هنگامی امکان‌پذیر است که ما عملاً محبت خود را به او نشان دهیم. بدینسان فقط دوست داشتن فرزند در دل و علاقمندی قلبی به او کافی نیست.
- محبت به کودک نباید بستگی به موقعیت او داشته باشد. به عبارت دیگر نباید به طفل ابراز محبت کرد از آن بابت که او زیباست، چشم و موی قشنگی دارد، رشدش خوب است و یا در منزل کارهایی انجام می‌دهد و...
محبتی که جان و تن انسان را شکوفا می‌کند، محبتی است معتدل و راستین و به دور از تکلف و تصنع و متناسب با سن و سال و وضع و حال کودک. چنین محبتی نباید به تبعیض آلوده شود، زیرا تبعیض در محبت میان فرزندان، مانند آن است که نسبت به برخی فرزندان افراط و نسبت به برخی تفریط در محبت شده باشد.



راه‌هایی برای ابراز محبت
برای مهرورزی نسبت به کودکان راه‌های بسیاری وجود دارد :

- به کودک سلام کنید، در میان جمع او را احترام كنید، او را ببوسید، درباره خواسته‌هایش توجه نشان دهید، سخنان و شکایاتش را بشنوید، اگر داستانی نقل می‌کند گوش دهید، آنجا که او می‌خندد شما هم بخندید، به او نشان دهید که از تأثر او متأثر می‌شوید و با او آنچنان رفتار کنید که احساس ستم نکند و خود را مظلوم نپندارد، گمان نکند که مقررات فقط درباره او اجرا می‌شود، فکر نکند که والدین آزادند و او در بند است و...

- گاهی مهرورزی به صورت رسیدن به او و به شکم اوست، زمانی خرید اسباب بازی و وسایلی که مورد علاقه اوست، گاهی دادن پول، خرج کردن در راه او، بیدار ماندن در بالای سرش به هنگام بیماری اوست و...

زیان‌های مهر ورزی
تأمین مهر طلبی کودک ضروری است، ولی اگر با مراعات‌هایی انجام نشود، زیان‌هایی به همراه خواهد داشت. در زیر به مهم‌ترین آن‌ها اشاره می‌کنیم:

- طفل به همان میزان که محبت می‌بیند باید وادار شود که محبت را ابراز کند.

- اگر خواهان محبت والدین است باید نسبت به خواهر یا برادر کوچک‌تر هم علاقه نشان دهد. این امر را والدین با زبان کودکانه می‌توانند به او تفهیم کنند و رعایت آن را خواستار شوند.

- مهرورزی‌ها عملی باشد و کمتر زبانی، و به همین طریق در جنبه مهرخواهی از کودک، باید زمینه ملاطفت را ایجاد کنیم. کمتر بگوییم مهربان باش و بیشتر زمینه مهربان بودن او را فراهم سازیم.

- ابراز محبت والدین نسبت به کودکان در حضورشان باید یکسان باشد. زیرا گاهی محبت بیشتر از حد والدین درباره یک طفل باعث رنجش دیگر کودکان خانواده می‌گردد.

- مهرورزی والدین به کودکی در خانواده به گونه‌ای نباشد که او را جیره‌خوار کودک بزرگ‌تر سازد. چه بسیار والدینی که برای طفل کوچک خود هرگز اسباب بازی نو و تازه نمی‌خرند. بلکه او را وادار می‌سازند که با اسباب بازی کهنه فرزند بزرگ‌تر بازی کند و این موجب تأثر و کدورت‌هایی برای طفل خواهد بود و وضع به همین گونه است، در زمینه لباس کودک خردسال.

- هیچ یک از پدر یا مادر نکوشد که محبت و مهر کودک را انحصاری خود کنند و طفل را به سوی خود جلب کنند. این امر برای کودک بسیار خطرناک است به خصوص که اگر خطری متوجه فرد مورد علاقه انحصاری او گردد. میزان مهر و محبت کودک و دلبستگی او به پدر و مادر باید به میزان مساوی و با توزیع متعادل باشد.

- مهرورزی والدین نباید مانعی برای مصونیت کودک از امرها و نهی‌ها شود. آنجا که جای مهر است، باید مهربان بود و آنجا که جای امر و نهی است، باید همان را انجام داد.

اعتماد به نفس از منظر قرآن

 

 

 

 

 

 

 

اعتماد به نفس یا عزّت نفس از اصلی­ ترین عوامل رشد مطلوب شخصیت است. نیاز انسان به اعتماد به نفس در راستای رسیدن به اهداف خود در زندگی امری انکار ناپذیر است؛

در تعریفی دیگر اعتماد به نفس به معنای ایمان به توانایی­ های ذاتی و استعدادهای درونی فرد بر مبنای توکّل بر خداوند تعبیر شده است. یعنی همانگونه که ساختار شاکلۀ پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) برگرفته از خلق و خوی نیکو است از دیدگاه اخلاق قرآنی، انسان نیز وظیفه دارد به دنبال عناصر سازنده­ ای باشد که شخصیت را از آفت­ های نفس مصون نگه می دارد.

نکتۀ مهم در این شیوۀ شکل گیری، توجّه به زیر بناهای اخلاق است که از منظر قرآن مسئله تقوی موضوع اصلی به حساب می آید. زیرا میزان سنجش خوبی و بدی انسان تقوی است که به زبان ساده پرهیز داشتن است که این پرهیز به نوعی سنجش لحظه ­ای در عملکرد «حسابرسی انسان در زمان انجام عمل است» یعنی افعال انسان به طور کامل مورد کنترل دائم شخص با تقوی قرار داشته باشد.

اینکه خداوند می فرماید: پیامبر خلق نیکو دارد یعنی در همه حال مراقب عملکرد خویش است. امّا برای بکارگیری مطلوب این مراقبت خاص، لازم است انسان فکر و اندیشۀ خویش را میزان سنجش قرار دهد. در نتیجه از آنجا که اندیشۀ صحیح مبنای اصلی پرهیزکاری است، نتیجۀ چنین وضعیتی انسان را از نقطه نظر رفتاری وارد مرحله ای می گرداند که پیامبر(ص) به آن درجه رسید و آن «لا یحوّله شیء من امور الدنیا» است که هیچ گاه موضوعی محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) را مضطرب و هراسان نمی کرد.

از این رو اعتماد به نفس از اساسی ترین عناصر تکامل صحیح اندیشه است که بسیار هم مورد توجه انبیاء و امامان بوده است. در این مورد علی(علیه السلام) می فرماید: «من کرمت علیه نفسه هانت علیه شهواته»؛ با ارزش ترین سرمایۀ انسان عزّت نفس است زیرا خواهش های بی جا را خوار و مهار می کند.

بی شک اعتماد به نفس صفتی است که در هنگام به وجود آمدن معضلات زندگی گشایش ایجاد می کند و در تعریفی می توان گفت اعتماد به نفس فضیلتی است که در تنگناهای زندگی گشایش و آرامش آفرینی می کند. از این رو شخصی که دارای اعتماد به نفس باشد در آینده انسان موفّق خواهد بود.

زیرا احساس اعتماد به نفس در فرد به بالا بردن میزان خودباوری او کمک می کند و به او یاد می دهد با تکیه بر این حس از استعدادهای درونی خود بهره گیری بهینه نماید که در لحظات بحرانی آرامش خود را حفظ کند تا به آسانی تحت تأثیر تنش های محیط خود قرار نگیرد و از آنجا خود باوری احساسی است که با اعتماد به نفس ارتباط مستقیم دارد تأثیر عوامل تنش زا همواره به عنوان یک خطر، احساسات را تهدید می کند.

و نکتۀ مهمتر اینکه همواره تنش ها باعث به وجود آمدن فاصله بین فکر و اعتماد به نفس می شود و همگرایی در عملکرد فکر و اعتماد به نفس را مختل می کند در نتیجه اضطراب و بی ثباتی اوّلین حاصل چنین وضعیتی خواهد بود.

سه احساسی که آدمی را به بالاترین درجه و یا سطحی ترین درجه سوق می دهند از دیدگاه قرآن به سه بخش تقسیم شده اند:
1. نفس لوامه،
2. نفس اماره،
3. نفس مطمئنه،
که هر یک از آنها در عملکرد انسان نقشی متفاوت ایفا می کند. به عنوان مثال نفس اماره فرمان به سرکشی و گناه می دهد امّا نفس لوّامه با سرزنش کردن نفس امّاره سعی می کند او را به درجات عالی برساند و نفس مطمئنه را باید مرحلۀ متعالی و رسیدن انسان به قرب پروردگار دانست. امّا اینکه کدامیک از این سه مرحله انسان را به اعتماد به نفس می رساند، بی شک نفس مطمئنه است.

زیرا غرائز سرکش شخص را کنترل می کند و او را به آرامش می رساند و در نتیجه فردی که به آرامش رسیده به خود مطمئن و تزلزل ناپذیر می گردد.

از آنجا که قرآن نوع احساسات بشر را در سه مرحله آورده و مرحلۀ مطمئنه را در راستای رضای حق تعالی قرار داده به این دلیل است که انسان برای رسیدن به این مرحله باید آن دو مرحلۀ قبل را پشت سر بگذارد تا بتواند به این مرحله برسد و اولین قدم، رسیدن به ایمان است تا به پشتوانۀ آن بتواند در مواجه با نفس امّاره تنش ها و ناتوانی های خود را کنترل کند. یعنی اوّل نفس خود را از هوس ها پاک کند و آن را با خوبی ها تعلیم دهد و در مهار عصیان و سرکشی تلاش کند تا نفس امّاره کنترل شود.

اگر بتوانیم به این مهمّ دست یابیم بی شک در ایجاد اعتماد به نفس خود موفق عمل کرده ایم. در اینجا اصلی ترین نیاز جهت دست یابی به اعتماد به نفس و خود باوری رسیدن به اطمینان است. در این مرحله انسان به یک حسّ نشاط آور و خوشی می رسد که باعث می شود مورد علاقه و محبّت دیگران قرار بگیرد و از داشتن رابطه مثبت با دیگران احساس امنیّت و امیدواری کند.

 

نویسنده : زهرا خراسانی

منابع: 

بشارت ، بهمن واسفند 1389 - شماره 81

فرق بین اعتماد به نفس با عزت نفس

وجوه تمایز عزت نفس و اعتماد به نفس عزت نفس اعتماد به نفس و عزت نفس مفاهیم پیچیده ای هستند و با وجود اینکه با یکدیگر مرتبط هستند اما دقیقا شبیه به هم نیستند. این در حالی است که این دو عبارت به جای یکدیگر به کار برده می شوند. تعریف اعتماد به نفس بسیار محدودتر از عزت نفس است، اما به طور کل، اعتماد به نفس به عقیده یک فرد درباره توانایی ها و اسنادهای او در توجه به ابعاد خاص خود یا موقعیت های خاصی که با آن مواجه می شود، بر می گردد که به اعتماد به نفس فرد اشاره دارد. اما عزت نفس به معنای داشتن احساس ارزشمندی یا احساس خوبی در مورد خود و یا احساس کارایی یا شایستگی تعریف شده است. عزت نفس اعتماد به توانایی هایمان برای فکر کردن، اعتماد به توانایی هایمان در مقابله با چالش های بنیادی و اساسی زندگی و اعتقاد به حق مان برای موفقیت و شادکامی و همچنین احساس شایستگی، استحقاق دفاع از نیازها و خواسته ها و دستیابی به ارزش اطلاق می شود. مثلا یک فرد ممکن است به طور کلی یک سطح ثابت از عزت نفس را دارا باشد؛ اما وقتی در مقابل یک گروه بزرگ از تماشاگران قرار می گیرد اعتماد به نفسی نداشته باشد.

حال که متوجه تفاوت میان عزت نفس و اعتماد به نفس شدید فکر می کنید چگونه می توان عزت نفس را در افراد پرورش داد؟

چیزی که مسلم است کیفیت عزت نفس افراد، بستگی به سبک زندگی آنها دارد. شکل گیری عزت نفس، از کودکی آغاز گشته و در سراسر زندگی، ادامه می یابد. این عزت نفس بر تمام جنبه های زندگی یک فرد از جمله تصمیم گیری، انتخاب رشته تحصیلی، دوست یابی، نحوه ا رتباط با اطرافیان، انتخاب همسر، شیوه فرزند پروری و... تاثیر خواهد گذاشت. یک نمونه از مظاهر عزت نفس بالا، را می توان در انتخاب سبک زندگی افراد مشاهده نمود. فردی که بر خلاف عزت و فرهنگ جامعه خود یک شغل غیر سنتی را انتخاب می کند، برای مثال زنی که تصمیم می گیرد خلبانی را به عنوان شغل آینده خود برگزیند، و برای این کار حاضر است تمام سختی های این شغل را تحمل کند، نیاز دارد که برای اتخاذ این تصمیم، عزت نفس بالایی را برخوردار بوده و حتی به طور معناداری با مخالفت های اطرافیان مقابله می کند. عزت نفس مفهوم یک واکسن اجتماعی را به خاطر می آورد، بعدی از شخصیت که به افراد قدرت می دهد و در برابر کمبودها و نقصان های آنها و رفتارهای ناشایست اجتماعی محافظت شان می کند اکثر کسانی که در دنیا می شناسیم و آنها را در موقعیت های بالای اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و... مشاهده می کنیم، از یک عزت نفس بالا بهره می برند. زندگی همیشه زیبا نیست و تمام تلاش های ختم به موفقیت نمی شود. با این حال عزت نفس، حرکت در دشواری های زندگی را برای ما راحت و میسر می کند.

عزت نفس: واکسن اجتماعی

تحقیق و بررسی در خصوص عزت نفس مفهوم یک واکسن اجتماعی را به خاطر می آورد، بعدی از شخصیت که به افراد قدرت می دهد و در برابر کمبودها و نقصان های آنها و رفتارهای ناشایست اجتماعی محافظت شان می کند. خانواده یک عامل مهم در رشد عزت نفس است. سال های ابتدایی در ایجاد یک عزت نفس درست و پایدار، در اشخاص بسیار مهم است. والدینی که عزت نفس بالایی دارند در پرورش عزت نفس در فرزندانشان بسیار تأثیرگذار هستند. جو مدرسه نیز نقش مهمی در رشد عزت نفس در دانش آموزان دارد. افرادی که در خود احساس عزت نفس بالایی می کنند کمتر در رفتارهای مخرب مانند سوء استفاده از کودکان، استعمال سیگار و مواد مخدر و... مشارکت دارند. دخترانی که عزت نفس بالایی دارند به ندرت گرفتار ازدواج های زود هنگام و بی موقع می شوند و از طرف دیگر همسران و مادران شایسته ای خواهند بود.

 سه گام جهت رسیدن به عزت نفس بهتر

پیش از آنكه شروع به بهبود عزت نفس خود نمائید ،ابتدا،به توانایی تغییر آن اعتقاد داشته باشید . لزوما هر تغییری سریع و آسان رخ نمی‌دهد، اما می‌تواند اتفاق بیفتد.

گام اول : خودداری از انتقاد درونی

اولین گام مهم در بهبود عزت نفس،شروع مبارزه با پیامدهای منفی ندای درونی منتقد است. همه ما گاهی اوقات به مواخذه و انتقاد از خود می پردازیم اما در برخی از افراد شدت این رفتار دایمی و شدید تر است و لذا باعث کاهش شدید عزت نفس در آنها می گردد بنابراین اولین گام برای اصلاح عزت نفس این دسته از افراد آن است که میزان گفتگوهای منفی درونی آنها را کاهش داده و به جای آن نحوه صحیح مقابله با کاستی ها و نقاط ضعف را بیاموزیم.

گام دوم : تمرین پرورش خود

خودداری از انتقاد درونی ، اولین قدم مهم است ،اما كافی نیست . از آنجایی كه بخشی از عزت نفس ما ، به رفتاری كه دیگران در گذشته با ما داشته اند مربوط می شود، دومین قدم به سوی عزت نفس سالم ،آن است كه با خودتان به عنوان یک فرد ارزشمند رفتار كنید. با پرورش و اهمیت دادن به خود به شیو ه‌ای نشان دهید، كه ارزشمند ، با كفایت، لایق و دوست داشتنی هستید و این چنین با تجارب یا پیامهای منفی گذشته مبارزه كنید . پرورش خود از بخش های گوناگونی تشكیل می شود که از مراقبت های اولیه نسبت به خود شروع شده و تا تلاش برای کسب موفقیتهایی که باعث افتخار شما می شود ادامه دارد.

و آخرین پیشنهاد: از دیگران یاری بخواهید

غالبا ،یاری طلبیدن از دیگران ، مهمترین و نیز دشوارترین قدم به سوی تقویت عزت نفس است . افرادی كه دارای عزت نفس پائین هستند،به دلیل احساس عدم لیاقت نمی توانند از دیگران طلب كمک نمایند . اما از آنجایی كه ، عزت نفس پایین ، غالبا حاصل نحوه برخوردی است كه دیگران در گذشته با شما داشته‌اند ، جهت مبارزه با پیامدهای انتقادی، كه خود حاصل از تجارب منفی گذشته‌اند، نیازمند كمک دیگران خواهید بود.

همه مسئولیت‌های بچه با مادر نیست!

 

همه مسئولیت‌های بچه با مادر نیست!

تولد نوزاد و کودکی که ۹ ماه همه انتظار تولدش را کشیده‌اند، به آن شیرینی هم که اطرافیان فکر می‌کنند، نیست! بعد از فروکش کردن شور و شوق اولیه و زمانی که والدین با یکدیگر تنها شدند، به مرور روی دیگر سکه خود را نشان می‌دهد. به دنیا آمدن کودک اگرچه واقعیت خوشایند و اتفاقی میمون است ولی گاه به حدی روی زندگی زوج اثر می گذارد که شور و شعف پدر و مادر شدن جای خود را با عواطف و احساسات دیگری عوض می‌کند تا آنجا که فرزند را رقیب خود تلقی می‌کنند و واکنش‌های متفاوتی بروز می‌دهند. واکنش‌های منفی‌ای که دوطرف نسبت به هم بروز می‌دهند، سرمنشا مشاجره‌ها و دعواهای خانگی می‌شود.

بیشتر افراد فکر می‌کنند با به دنیا آمدن یک نوزاد، کانون خانواده گرم‌تر و صمیمی‌تر می‌شود. این طرز فکر اشتباه نیست اما زمانی این رویای قشنگ به واقعیت تبدیل می‌شود که والدین قبل از تصمیم‌گیری آموزش‌های لازم را در این زمینه دیده باشند.

همچنین اطلاعات کافی را در مورد مسئولیت‌ها در زمینه‌های مختلف داشته باشند و بدانند هر فرد در نگهداری و تربیت بچه و در قبال طرف مقابل (همسر خود) چه کارهایی باید انجام دهد. به علاوه بعد از ورود بچه چگونه خانواده را اداره کنند تا میان هیچ‌یک از اعضا اختلافی به وجود نیاید. تمام این نکته‌ها مستلزم داشتن آگاهی لازم و اصولی است که باید قبل از تولد بچه والدین به آن دست پیدا کنند تا سوء‌تفاهمی بین آنها ایجاد نشود.

همه مسئولیت‌های بچه با مادر نیست!
یکی از دلایلی که ممکن است به دنیا آمدن این هدیه الهی باعث بروز اختلاف بین اعضای خانواده شود، این است که یکی از پدر یا مادر یا هر دوی آنها، آمادگی لازم را برای بچه‌دار شدن نداشته باشند. در این صورت بعضی از پدرها به اشتباه فکر می‌کنند همه مسئولیت‌ها از جمله نگهداری از بچه یا تربیت آن بر عهده مادر است و با این طرز فکر سعی می‌کنند از شر این استرس «نداشتن آمادگی» رها شوند. در حالی که مادران در دوران بارداری به مرور در مدت ۹ ماه آمادگی لازم را پیدا می‌کنند و فقط استرس آنها در ماه‌های اول بارداری است.

پدر، مادر با فرزندمان رقابت نکنیم
والدین بهتر است بدانند پدر نه‌تنها بعد از تولد بچه بلکه در دوران بارداری و جنینی نقش بسزایی دارد. به بیان دیگر، نحوه برخورد پدر با مادر در دوران بارداری و آرامشی که مادر از پدر دریافت می‌کند، می‌تواند تاثیر بسزایی برای جنین داشته باشد. درست است که مسئولیت مراقبت از بچه با مادر است اما پدر هم باید نقش خود را در این زمینه به خوبی ایفا کند چون خانواده شامل پدر و مادر و فرزند است و هیچ‌کدام از این اعضا مجزا و تفکیک شده نیستند. هرگونه مساله و مشکل در هر ضلع مثلث خانواده باعث می‌شود تا ۲ ضلع دیگر هم درگیر شوند.

بچه خود را رقیبتان فرض نکنید
مشکل شدیدی که ممکن است رابطه زوج‌ها را بعد از تولد فرزند به خطر بیندازد، مشکل حسادت به فرزند خود است. حتی گاهی یکی از زوج‌ها فکر می‌کنند بچه‌ها رقیب آنها در زندگی زناشویی‌شان هستند. این طرز فکر زمانی برای مرد به وجود می‌آید که مادر تمام تمرکز خود از جمله انرژی، احساسات و وقتش را ۲۴ ساعته صرف فرزند خود می‌کند. این روند باعث می‌شود تا زن از همسر خود و وظایفی که نسبت به او دارد، غافل شود. این غفلت ناخودآگاه جرقه‌ای ایجاد می‌کند که همسر بدون بیان احساسش به فرزند خود حسادت کند. در پی این حسادت، به مرور همکاری، مساعدت و همیاری مرد کاهش می‌یابد. حتی برعکس ممکن است توجه بی‌اندازه پدر به نوزاد این حس حسادت و رقابت را در مادر به وجود آورد. البته تنها تفاوتی که بین زن و مرد وجود دارد، این است که خانم‌ها احساس خود را راحت بروز می‌دهند و در مورد حسادت خود و کم‌شدن محبت همسرشان نسبت به آنها ابراز نارضایتی می‌کنند؛ در حالی که آقایان هیچ‌گاه در مورد احساس خود صحبت نمی‌کنند و آن را به‌صورت علنی بروز نمی‌دهند.

آقایان داوطلبانه در تربیت بچه شرکت کنند
زمانی که همسر تمام توجه خود را متمرکز فرزند خود کند و از وظایف خود و نیازهای همسرش از جمله نیازهای حسی و عاطفی، جسمی و زناشویی غافل شود؛ ممکن است اختلافاتی در رابطه به وجود آید. برای جلوگیری از ایجاد این مشکل یا به حداقل رساندن اختلافات، مرد خانواده باید در این راستا منفعل نباشد.

به بیان دیگر، پدر باید در نگهداری نوزاد داوطلب شود و حتی مقداری از مسئولیت‌هایی که بر عهده مادر است، مثل تعویض بچه یا حتی غذا دادن به او را بر عهده بگیرد. در نهایت هدف از این کار این است که مادر احساس کند کار و مسئولیتی که بر دوش دارد، سبک‌تر شده است و در پی این احساس می‌تواند وقت و زمان آزادتری داشته باشد و زمانی را به همسر خود اختصاص دهد.

بچه متعلق به هر دوی شماست
گاهی پیامد ابراز علاقه شدید و مستقیم یکی از والدین به‌خصوص مادران، ممکن است این باشد که مادر حق کمتری به پدر بدهد تا ابراز احساسات کند و برخی خانم‌ها این مجوز را برای همسر خود صادر نمی‌کنند و این محبت زیاد را معطوف به خود می‌دانند. این احساس به این دلیل بروز می‌کند که خانم‌ها فکر می‌کنند پدر می‌خواهد تملک و مالکیت خود را نسبت به بچه نشان دهد و مادر به رفتار پدر حساس‌تر می‌شود.

در این مواقع پدر با استفاده از عبارت‌هایی مثل «بچه تو» یا «کودک تو»، می‌تواند کمی از آن علائم و احساسات زنانه را کنترل و این طرز فکر مالکیت را از مادر دور کند.

از احساس مسئولیت خانم‌ها سوءاستفاده نکنید
حالت دیگری که ممکن است باعث مشکل شود، مسئولیت‌پذیری بیش از اندازه مادران است. برخی مادران بعد از تولد کودک سعی می‌کنند همه مسئولیت‌ها را بر عهده بگیرند و این کار باعث می‌شود چه خودآگاه یا چه ناخودآگاه، پدران از این حالت سوءاستفاده کنند و از تمام مسئولیت‌های خود شانه خالی کنند.

این عمل باعث می‌شود تا زن نسبت به همسرش ساعت‌های بیشتری را کنار بچه باشد و چون قبل از تولد ساعت‌های بیشتری را کنار هم سپری می‌کردند، بعد از تولد ممکن است مشکلاتی به وجود آید. در این مواقع حضور برخی مردان در خانه کمرنگ‌تر می‌شود و بیشتر سمت علایق شخصی خود می‌روند که قبل از تولد فرزند این کارها را انجام نمی‌داده‌اند.

در این شرایط بهتر است خانم‌ها از همسرشان کمک بیشتری بخواهند و سعی نکنند تمام مسئولیت‌ها را خودشان بر عهده بگیرند.

باید مرد را بیشتر درگیر تربیت بچه کنند و ساعت‌هایی از روز پدر و فرزند را با یکدیگر تنها بگذارند تا پدر بیشتر با خصوصیات فرزند خود آشنا شود و متقابلا فرزند هم ارتباط بهتری با پدرش برقرار کند زیرا کودکان شیرخوار معمولا به مادر احساس وابستگی بیشتری دارند و گاهی ترجیح می‌دهند بیشتر وقت‌ها مادر در کنار آنها باشد اما با انجام این عمل رابطه عاطفی پدر و فرزند هم بیشتر می‌شود.

چگونه یک کودک مودب تربیت کنیم ؟

کودکان مؤدب؛ اولویت اول

متاسفانه کودکان امروزی، دیگر مانند گذشته رفتار نمی کنند؛ به همین دلیل والدین ناچارند بارها و بارها یک درخواست یا دستور را تکرار کنند و باز هم هیچ تضمینی وجود ندارد که آنان کار خواسته شده را انجام دهند. شاید بتوان گفت که امروزه بنوعی برعکس شده و بیشتر والدین هستند که به حرف های فرزندشان گوش می دهند.

کودکان بیشتر اوقات درخواست های والدین شان را نادیده می گیرند و تنها زمانی که خودشان بخواهند، کاری را انجام می دهند. همین مسئله در اغلب اوقات، مشکل ساز می شود و حتی اختلافات متعدد و فراوانی را میان پدر و مادر به وجود می آورد.

اگر شما هم فرزندی دارید، شاید بگویید هر راهی را که به ذهنم می رسید امتحان کرده ام. مثلا بارها روش هایی مانند تنبیه، هدیه، تکرار فراوان درخواست ها، قهر و نادیده گرفتن کودک، مقایسه او با دیگر کودکان و بسیاری روش های دیگر را به کار برده ام اما برای کودکان امروزی، هیچ روشی جواب نمی دهد و برای کودک من هیچ کدام اثربخش نبوده است.

برای والدین بسیار دشوار است که بتوانند فرزندشان را مسئولیت پذیر و مؤدب تربیت کنند. در این مقاله توصیه هایی ارائه شده است که به شما کمک می کند ارتباط بهتری با کودکتان داشته باشید و با او به گونه ای رفتار کنید که خواسته هایتان را عملی کند.



 داد نزنید

فریاد زدن در هیچ موقعیتی و هنگام مواجه شدن با هیچ فردی، نتیجه مطلوبی به بار نمی آورد؛ به خصوص زمانی که مخاطب شما یک کودک یا حتی یک نوجوان باشد. تنها تاثیر فریاد کشیدن این است که در آن لحظه کودک می ترسد و شاید سکوت کند یا به اجبار خواسته شما را انجام دهد اما اندکی بعد کودک همه چیز را فراموش می کند به غیر از فریادی که می شنود و می آموزد که خودش هم در مواقع ضروری می تواند فریاد بکشد و به این ترتیب به خواسته اش برسد.



 کودکم به حرفم گوش نمی دهد

به یاد داشته باشید باید به گونه ای رفتار کنید که دوست دارید فرزندتان آنگونه باشد. همواره با کودکتان آرام و با احترام صحبت کنید و رفتار عصبی و تند نداشته باشید. شوخی و خنده و حتی لحن طنز در مورد کودکان و نوجوانان بسیار اثرگذار است و موجب می شود تا فرزندتان کاری را که از او خواسته اید، انجام دهد.



 برایش دلیل بیاورید

اگر کودکتان کمی بزرگتر است، از احساساتتان برایش توضیح دهید و بگویید به چه دلیل انتظار دارید تا او خواسته تان را عملی کند. اگر کودک حاضر نمی شود کاری را که از او خواسته اید انجام دهد، با او از در منطق وارد شوید و دلیلش را با مهربانی و ملایمت برایش توضیح دهید. او باید بداند چرا کار خاصی را که دوست ندارد، باید انجام دهد.



 هرگز کودکتان را با دیگر کودکان مقایسه نکنید

این کار نتیجه عکس می دهد و موجب می شود کودکتان احساس خجالت و سرخوردگی کند. کوکان از اینکه با همسالانشان مقایسه شوند، متنفرند. به یاد داشته باشید انسان ها در هر سنی که باشند، با یکدیگر متفاوتندو هر کدام ویژگی های خاص خود را دارند؛ پس مقایسه کردن، هیچ تاثیر مثبتی در روابط میان شما و فرزندتان ندارد و تنها موجب می شود تا میان شما فاصله بیشتری به وجود آید. می توانید کمی بیشتر با علایق فرزندتان آشنا شوید و با استفاده از آنها فرزندتان را به انجام کارهای مختلف تشویق کنید.



 خواسته هایتان را با لحن کودکانه مطرح کنید

یعنی مانند کودکان صحبت کنید. این تفاوت در رفتار و گفتار شما موجب می شود توجه فرزندتان بیشتر جلب شود و چون از اینگونه لحن صحبت لذت می برد و تکرار آن را دوست دارد،کاری را که از او خواسته اید قطعا انجام می دهد.

کودکان از گروه همسالان و هر فردی که بیشتر شبیه آنها باشد، بیشتر الگوبرداری می کنند و حرف شنوی دارند. شما با نظرات کودکتان آشنا هستید و زمانی که کاری از او می خواهید، می توانید با توجه به نظرات و عقاید او برایش دلیل بیاورید و او را قانع کنید. زمانی که کودک نقاط مشترکی میان خود و والدینش می بیند، بیشتر به حرف های آنها گوش می دهد و حتی سعی می کند به والدین خود نزدیک تر شود.



 خودتان حرف گوش دهید و آرام باشید

فرزندتان از شما الگوبرداری می کند و زمانی که می بیند شما با همسرتان یا خود او آرام و مؤدب صحبت می کنید و وقتی کاری از شما خواسته شود آن را انجام می دهید، می آموزد که مانند شما رفتار کند.



 کمتر "نه" بگویید

نه گفتن های مکرر به کودک میان شما و فرزندتان فاصله ایجاد می کند؛ شاید شما می خواهید فرزند بسیار مؤدب و نمونه ای تربیت کنید اما هر چه بیشتر با او مخالفت می کنید، این کار را بهتر به او آموزش می دهید و در نتیجه بیشتر شاهد مخالفت و بدرفتاری های فرزندتان خواهید بود.

سعی کنید پاسخ های مثبت را با پاسخ های منفی جایگزین کنید؛ البته این نکته به هیچ وجه به این معنی نیست که شما باید تمام خواسته های فرزندتان را عملی کنید. در رفتارتان متعادل باشید، نه همیشه مثبت و نه همیشه منفی. اگر صبح فرزندتان از شما درخواست کرد که با دوستانش بازی کند و شما صلاح نمی دانستید، می توانید به او بگویید الان نمی توانی با دوستانت بازی کنی اما بعدازظهر و بعد از انجام تکالیفت می توانی این کار را انجام دهی.



 با او ارتباط برقرار کنید

راه هایی را بررسی کنید که منجر به برقراری ارتباط با فرزندتان می شود؛ لحن صحبت نوع کلمات و حتی زبان بدن شما تاثیر مهمی در روابط شما با فرزندتان دارد؛ پس باید با لحن ملایم و صدایی آرام صحبت کنید، لبخند بزنید و مهربان باشید.

زمانی که کاری از فرزندتان می خواهید، از فاصله دور با او صحبت نکنید، نزدیک او بروید و در حالی که او را نوازش می کنید، درخواست تان را مطرح کنیدو از کلمات و جملات ساده و کوتاه استفاده کنید و با کنایه و پیچیده صحبت نکنید. زیرا کودک شما جملات ساده را متوجه می شود نه جملات پیچیده و کنایه آمیز را.

اگر فرزندتان کاری را که از او خواسته اید انجام نداد، غر نزنید؛ بلکه طوری وانمود کنید که احساس می کنید او انجام آن کار را فراموش کرده است؛ پس بار دیگر با لحن خوب و آرام درخواستتان را مطرح کنید. بدون شک رعایت نکات ذکر شده، ارتباط شما با کودکتان را بهبود می بخشد و موجب می شود او بیشتر به حرف های شما گوش دهد و خواسته شما را عملی کند.